پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۳۵ - در مدح عمید حسن

امروز هیچ خلق چو من نیست

جز رنج ازین نحیف بدن نیست

لرزان تر و نحیف تر از من

در باغ شاخ و برگ سمن نیست

انگشتریست پشت من گویی

اشکم جز از عقیق یمن نیست

از نظم و نثر عاجز گشتم

گویی مرا زبان و دهن نیست

از تاب درد سوزش دل هست

وز بار ضعف قوت تن نیست

این هست و آرزوی دل من

جز مجلس عمید حسن نیست

صدری که جز به صدر بزرگیش

اقبال را مقام وطن نیست

چون طبع و خلق او گل و سوسن

در هیچ باغ و هیچ چمن نیست

لؤلؤ و در چو خط و چو لفظش

ولله که در قطیف و عدن نیست

اصل سخن شده ست کمالش

واندر کمالش ایچ سخن نیست

مداح بس فراوان دارد

لیکن از آن یکیش چو من نیست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۷ - در آغاز گرفتاری ساخته استتا مرا بود بر ولایت دست
  2. شمارهٔ ۳۸ - در ستایش مردانگی و جنگجوییتا توانی مکش ز مردی دست
  3. شمارهٔ ۳۹ - در مدح پادشاهماه صیام آمد این ملک به سلامت
  4. شمارهٔ ۴۰ - وداع محبوب و قصد سفرگه وداع بت من مرا کنار گرفت
  5. شمارهٔ ۴۱ - در ستایش امیر منصور بن سعیدکفایت را ستوده اختیار است
  6. شمارهٔ ۴۲ - اندرزکس را بر اختیار خدای اختیار نیست
  7. شمارهٔ ۴۳ - حسب حالدلم از نیستی چو ترسا نیست
  8. شمارهٔ ۴۴ - در ستایش یمین الدوله بهرامشاهای بت لبت ملیست که آن را خمار نیست
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.