پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۳۸ - در ستایش مردانگی و جنگجویی

تا توانی مکش ز مردی دست

که به سستی کسی ز مرگ نجست

ماهی ار شست نگسلد در آب

بسته او را به خشکی آرد شست

هر که او را بلند مردی کرد

تا به روز اجل نگردد پست

روی ننمود خوب در مجلس

تا ندیدند در مصافش شکست

هر که با جان نایستاد به رزم

دان که در پیشگه به حق ننشست

سر فرازد چو نیزه هر مردی

که میان جنگ را چو نیزه ببست

ای بسا رزمگاه چون دوزخ

که قضا اندر او درست نرست

دل مردان ز ترس چون دل طفل

سر گردان ز حمله چون سرمست

چرخ گردان ز گرد کان چو شبه

تیغ بران ز خون چو شاخ کبست

نیزه چون حمله خواستم بردن

گشت پیچان مرا چو مار به دست

گفتم این شاخ مرگ راست گرای

که بسی دل به خواهم خست

کنی ار احتراز وقتش نیست

ور کنی اضطراب جایش هست

یا بجنبی همی ز شادی خون

یا بلرزی همی ز بیم شکست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۰ - وداع محبوب و قصد سفرگه وداع بت من مرا کنار گرفت
  2. شمارهٔ ۴۱ - در ستایش امیر منصور بن سعیدکفایت را ستوده اختیار است
  3. شمارهٔ ۴۲ - اندرزکس را بر اختیار خدای اختیار نیست
  4. شمارهٔ ۴۳ - حسب حالدلم از نیستی چو ترسا نیست
  5. شمارهٔ ۴۴ - در ستایش یمین الدوله بهرامشاهای بت لبت ملیست که آن را خمار نیست
  6. شمارهٔ ۴۵ - در مدح ثقة الملک طاهربن علیهر چه اقبال بیندیشید آمد همه راست
  7. شمارهٔ ۴۶ - مدیح بهرامشاهچون ره اندر برگرفتم دلبرم در برگرفت
  8. شمارهٔ ۴۷ - مدح ملک ارسلان بن مسعود و ذکر خیر بونصر پارسیاین عقل در یقین زمانه گمان نداشت
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.