پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۲۶ - هم در مدح او

ملک مسعود ابراهیم شاه است

که بر شاهیش هر شاهی گواه است

نه چون عدلش جهان را دستگیر است

نه چون قدرش فلک را پایگاه است

نبیند چون کلاه او جلالت

کلاه او چه فرخنده کلاه است

گهی از فرهی رخشنده مهرست

گهی از خرمی تابنده ماه است

گرفته ست و گشادست و شکسته

ز شمشیرت که دوران را پناه است

به هر جایی که اندر کل عالم

زمینی یا حصاری یا سپاه است

جهانگیرا ملوک این جهان را

به دولت خدمت تو پهن راه است

بر جود تو هر ابری چو گردیست

بر حلم تو هر کوهی چو کاه است

به هر لفظی که گوید در دهانش

ز سهم تیغ تو وای است و آه است

نه چون بنده به گیتی مادحی است

نه چون تو در زمانه پادشاه است

بدین بنده اگر خواهی ببخشای

که حال و کار و بارش بس تباه است

به اطلاقت گشاده چشم مانده

به گیتی هر که او را نیکخواه است

نسنجد نزد تو یک پر پشه

گرش هم سنگ این گیتی گناه است

همی تا خامه خاموش گوید

که زیر هر سپیدی یک سیاه است

تو را هر ساعتی از ملک عزی است

تو را هر لحظه ای از بخت جاه است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۸ - حسب حال خویش گویداین چنین رنج کز زمانه مراست
  2. شمارهٔ ۲۹ - در مدح ابونصر پارسی و شرح گرفتاریاز پس من غمست و پیش غم است
  3. شمارهٔ ۳۰ - مدیح عبدالحمید بن احمدجشن اسلام عید قربانست
  4. شمارهٔ ۳۱ - در ستایش سلطان محمود و اقتفای استاد لبیبیبه نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست
  5. شمارهٔ ۳۲ - در مدح ثقه الملک طاهربن علیطاهر ثقت الملک سپهر است و جهانست
  6. شمارهٔ ۳۳ - شکایت از اوضاع و مدح عمید حسنهیچ کس را غم ولایت نیست
  7. شمارهٔ ۳۴ - در مدح ابوالرشد رشید بن محتاجپسر محتاج ای من شده محتاج به تو
  8. شمارهٔ ۳۵ - در مدح عمید حسنامروز هیچ خلق چو من نیست
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.