پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۳۳ - شکایت از اوضاع و مدح عمید حسن

هیچ کس را غم ولایت نیست

کار اسلام را رعایت نیست

نیست یک تن درین همه اطراف

که درو وهن را سرایت نیست

کارهای فساد را امروز

حد و اندازه ای غایت نیست

می کنند این و هیچ مفسد را

بر چنین کارها نکایت نیست

نیست انصاف را مجال توان

عدل را قوت حمایت نیست

زین قوی دست مفسدان ما را

دست و تمکین یک جنایت نیست

آخر ای خواجه عمید حسن

از تو این خلق را عنایت نیست

از همه کارها که در گیتی است

هیچ کس را چو تو هدایت نیست

چه شد آخر نماند مرد و سلاح

علم و طبل نی و رایت نیست

لشکری نیست کار دیده به جنگ

کار فرمای با کفایت نیست

این همه هست شکر ایزد را

از چنین کارها شکایت نیست

چه کنم من که مر شما را بیش

هیچ اندیشه ولایت نیست

به چنین عیب های عمر گذار

غم و رنج مرا نهایت نیست

جان شیرین خوشست و چون بشود

از پس جان به جز حکایت نیست

این همه قصه من همی گویم

از زبان کسی روایت نیست

وین معونت که من همی خواهم

دانم از جمله جنایت نیست

شد ولایت صریح تر گفتم

ظاهر است این سخن کنایت نیست

آیتی آمده درین به شما

گرچه امروز وقت آیت نیست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۵ - در مدح عمید حسنامروز هیچ خلق چو من نیست
  2. شمارهٔ ۳۶ - در رثای سید حسنبر تو، سید حسن، دلم سوزد
  3. شمارهٔ ۳۷ - در آغاز گرفتاری ساخته استتا مرا بود بر ولایت دست
  4. شمارهٔ ۳۸ - در ستایش مردانگی و جنگجوییتا توانی مکش ز مردی دست
  5. شمارهٔ ۳۹ - در مدح پادشاهماه صیام آمد این ملک به سلامت
  6. شمارهٔ ۴۰ - وداع محبوب و قصد سفرگه وداع بت من مرا کنار گرفت
  7. شمارهٔ ۴۱ - در ستایش امیر منصور بن سعیدکفایت را ستوده اختیار است
  8. شمارهٔ ۴۲ - اندرزکس را بر اختیار خدای اختیار نیست
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.