فهرست اشعار
- شمارهٔ ۶۱ - به شاهد لغت ناژ، به معنی درختی مانند سرو ایا ز بیم زبانم نَژَند گشته و هاژ
- شمارهٔ ۶۲ - به شاهد لغت ورس، بمعنی چوبی که در بینی اشتر کنند ایا کرده در بینیت حرص ورس
- شمارهٔ ۶۳ - به شاهد لغت آس، به معنی آنچه خرد شود در زیر سنگ آسیا دوستا جای بین و مرد شناس
- شمارهٔ ۶۴ - به شاهد لغت خرانبار، بمعنی آن که جماعتی در کاری جمع شوند و . . . یکی مؤاجر بیشرم و ناخوشی که ترا
- شمارهٔ ۶۵ - به شاهد لغت غلغلیج، بمعنی دغدغه یعنی آنکه پهلوی کسی را یا زیر کش بر انگشت بکاوی و بجنبانی تا بخندد چو بینی آن خر بدبخت را ملامت نیست
- شمارهٔ ۶۶ - به شاهد لغت خشکانج، بمعنی خشک اندام تو چنین فربه و آکنده چرایی پدرت
- شمارهٔ ۶۷ - به شاهد لغت فرغیش، به معنی آن موی که از زیر پوستین سر فرو آورده بود و جامه ریمناک دریده دامن را نیز گویند ز خشم دندان بگذارد بر . . . خواهر
- شمارهٔ ۶۸ - به شاهد لغت سکج، به معنی مویز همچو انگور آبدار بدی
- شمارهٔ ۶۹ - به شاهد لغت پک، بمعنی چغز ( قورباغه) ای همچو یک پلید و چنو دیده ها برون
- شمارهٔ ۷۰ - به شاهد لغت چکوک بمعنی چکاوک چون ماهی شیم کی خورد غوطه چغوک
- شمارهٔ ۷۱ - به شاهد لغت کوک، بمعنی نوعی تره یا کاهو از زبان باشد بر مردم دانی
- شمارهٔ ۷۲ - به شاهد لغت لوچ، احول، دوبین آن تویی کور و تویی لوچ و تویی کوچ بلوچ
- شمارهٔ ۷۳ - به شاهد لغت بستر آهنگ، به معنی لحاف یا آنچه بر روی لحاف و نهالی پوشند که گرد بر آن ننشیند خوشا حال لحاف و بستر آهنگ
- شمارهٔ ۷۴ - به شاهد لغت ملنگ، به معنی بیهوش ز جا جست چون آتشی بیدرنگ
- شمارهٔ ۷۵ - به شاهد لغت ماژ، بمعنی عشرت و سور کردن درین محنت سرای شادی و غم
- شمارهٔ ۷۶ - به شاهد لغت گولانج، بمعنی حلوایی که لابرلا نیز گویند گولانج و گوشت و گرده و گوز آب و گادنی
- شمارهٔ ۷۷ - به شاهد لغت وارون، بمعنی نحس ندانم بخت را با من چه کین است
- شمارهٔ ۷۸ - به شاهد لغت داشن، بمعنی عطا، داشاد چکنم که سفیه را به نکوی
- شمارهٔ ۷۹ - به شاهد لغت غرواشه، به معنی لیف جولاهه چو غرواشه ریشی به سرخی و چندان
- شمارهٔ ۸۰ - به شاهد لغت بنشاختن، بمعنی بنشاندن چو باز آمد از حمله و تاختن
- شمارهٔ ۸۱ - به شاهد لغت سر، به معنی شرابی که از برنج کنند لفت بخورد و کرم درد گرفتم شکم
- شمارهٔ ۸۲ - به شاهد لغت ویر، بمعنی یاد و حافظه یکی تیز ویریست بسیار دان
- شمارهٔ ۸۳ - به شاهد لغت هنج، بمعنی کشنده کمندی عدو هنج از بهر کین
- شمارهٔ ۸۴ - به شاهد لغت فرخو، بمعنی پاک کردن کشت و باغ، پیراستن تاک رز و گزین کردن کشت گر نیستت ستورچه باشد
- شمارهٔ ۸۵ - به شاهد لغت شنگینه، به معنی چوبی که گاو (بدان) رانند شنگینه بر مدار تو از چاکر
- شمارهٔ ۸۶ - به شاهد لغت غلیواج، بمعنی زغن و موش گیر ای بچه حمدونه بترسم که غلیواج
- شمارهٔ ۸۷ - به شاهد لغت نسو، بمعنی هموار و ساده که در آن درشتی نباشد نسو بود از آنگونه دیوار او
- شمارهٔ ۸۸ - به شاهد لغت خلنده، بمعنی در اندرون رونده و مجروح کننده بود بر دل ز مژگان خلنده
- شمارهٔ ۸۹ - به شاهد لغت اماره، بمعنی حساب اگر خواهی سپاهش را شماره
- شمارهٔ ۹۰ - به شاهد لغت اندخسواره، بمعنی پناه و حصار ز خشم این کهن گرگ ژکاره
- شمارهٔ ۹۱ - به شاهد لغت کالفته، بمعنی آشفته فرود آید ز پشتش پور ملعون
- شمارهٔ ۹۲ - به شاهد لغت افراشته، بمعنی بلند کرده و انباشته دل از حرص و از کینه انباشته
- شمارهٔ ۹۳ - به شاهد لغت کالیدن، بمعنی گریختن ز کالیدن یک تن از رزمگاه
- شمارهٔ ۹۴ - به شاهد لغت غاوشو، بمعنی خیاری که از بهر تخم رها کنند زرد و درازتر شده از غاوشوی خام
- شمارهٔ ۹۵ - به شاهد لغت سنه، بمعنی لعنت و نفرین و هم به شاهد لغت فریه، بمعنی نفرین ای فرومایه و در کون هل و بی شرم و خبیث
- شمارهٔ ۹۶ - به شاهد لغت غلیواژ، به معنی زغن ای بچه حمدونه غلیواژ غلیواژ
- شمارهٔ ۹۷ - به شاهد لغت تزه، بمعنی دندانه کلید که از چوب کنند دهقان بی ده است و شتربان بی شتر
- شمارهٔ ۹۸ - به شاهد لغت کونده، بمعنی چیزی که از گیاه بافند چون دامی و کاه بدان کشند من بر تو فکنده ظن نیکو
- شمارهٔ ۹۹ - به شاهد لغت رنبه، بمعنی موی زهار آنگاه که من هجات گویم
- شمارهٔ ۱۰۰ - به شاهد لغت چنبه، بمعنی چوب پشت در . . . دو چیزش برکن و دو بشکن
- شمارهٔ ۱۰۱ - به شاهد لغت نخکله، بمعنی گوزی ( گردویی) سخت ای بزفتی علم بگرد جهان
- شمارهٔ ۱۰۲ - به شاهد لغت چیستان، بمعنی اغلوطه پرسیدنی که بعربی لغز گویند اگر این چیستان تو بگشایی
- شمارهٔ ۱۰۳ - به شاهد لغت سور بمعنی مهمانی بانبوهی سوری! تو جهانرا بدل ماتم سوری
- شمارهٔ ۱۰۴ - به شاهد لغت مستی بمعنی گله کردن باده خور و مستی کن مستی چه کنی از غم
- شمارهٔ ۱۰۵ - به شاهد لغت راژ، بمعنی قبه خرمن از غله پای او افراشتند اینجا چنانک
- شمارهٔ ۱۰۶ - به شاهد لغت بافکار، به معنی جولاه بافکاری بود در شهر هری
- شمارهٔ ۱۰۷ - به شاهد لغت فرسنگسار، به معنی سنگچین که بر سر راهها برای نشان راه کنند، میلی که برای نشان فرسنگ ساخته باشند و آن را دروازه هزار گام نیز گویند نیابی در جهان بی مهر یاری
- شمارهٔ ۱۰۸ - به شاهد لغت بشکوه، به معنی صاحب حشمت و هیبت ز بس بود بشکوه و بافرهی
- شمارهٔ ۱۰۹ - به شاهد لغت شارک، بمعنی مرغکی کوچک و خوش آواز و سیاه الا تا درایند طوطی و شارک
- شمارهٔ ۱۱۰ - به شاهد لغت ناغوش، بمعنی سر بآب فروبردن و غوطه خوردن گرد گرداب مگرد ای که ندانی تو شنا
- شمارهٔ ۱۱۱ - به شاهد لغت لک، بمعنی سخنان بیهوده و هرزه و هذیان رفت ریمن مرد خام لک درای
متن اشعار به نقل از گنجور.