پرش به محتوای اصلی
لبیبی لبیبی

ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی

شمارهٔ ۶۵ - به شاهد لغت غلغلیج، بمعنی دغدغه یعنی آنکه پهلوی کسی را یا زیر کش بر انگشت بکاوی و بجنبانی تا بخندد

چو بینی آن خر بدبخت را ملامت نیست

که بر سکیزد چون من فرو سپوزم بیش

چنان بدانم من جای غلغلیجگهش

کجا بمالش اول فتد بخنده خریش

ادامه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی

  1. شمارهٔ ۶۷ - به شاهد لغت فرغیش، به معنی آن موی که از زیر پوستین سر فرو آورده بود و جامه ریمناک دریده دامن را نیز گویندز خشم دندان بگذارد بر . . . خواهر
  2. شمارهٔ ۶۸ - به شاهد لغت سکج، به معنی مویزهمچو انگور آبدار بدی
  3. شمارهٔ ۶۹ - به شاهد لغت پک، بمعنی چغز ( قورباغه)ای همچو یک پلید و چنو دیده ها برون
  4. شمارهٔ ۷۰ - به شاهد لغت چکوک بمعنی چکاوکچون ماهی شیم کی خورد غوطه چغوک
  5. شمارهٔ ۷۱ - به شاهد لغت کوک، بمعنی نوعی تره یا کاهواز زبان باشد بر مردم دانی
  6. شمارهٔ ۷۲ - به شاهد لغت لوچ، احول، دوبینآن تویی کور و تویی لوچ و تویی کوچ بلوچ
  7. شمارهٔ ۷۳ - به شاهد لغت بستر آهنگ، به معنی لحاف یا آنچه بر روی لحاف و نهالی پوشند که گرد بر آن ننشیندخوشا حال لحاف و بستر آهنگ
  8. شمارهٔ ۷۴ - به شاهد لغت ملنگ، به معنی بیهوشز جا جست چون آتشی بی‌درنگ
همه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی ←

لبیبی درباره‌ی لبیبی

لَبیبی شاعر ایرانی نیمه نخست سدهٔ پنجم هجری و از استادان مسلم زبان پارسی بوده اما امروز از اشعار او جز از اندکی در دست نیست. وی ظاهراً از مردم خراسان و از دوستان فرخی سیستانی و از کسانی بوده که عنصری با وی خصومت داشته است. مسعود سعد سلمان در قصیده‌ای که به استقبال او ساخته است او را استاد و سیدالشعرا خوانده است. یکی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.