پرش به محتوای اصلی

ادامه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی

  1. شمارهٔ ۶۶ - به شاهد لغت خشکانج، بمعنی خشک اندامتو چنین فربه و آکنده چرایی پدرت
  2. شمارهٔ ۶۷ - به شاهد لغت فرغیش، به معنی آن موی که از زیر پوستین سر فرو آورده بود و جامه ریمناک دریده دامن را نیز گویندز خشم دندان بگذارد بر . . . خواهر
  3. شمارهٔ ۶۸ - به شاهد لغت سکج، به معنی مویزهمچو انگور آبدار بدی
  4. شمارهٔ ۶۹ - به شاهد لغت پک، بمعنی چغز ( قورباغه)ای همچو یک پلید و چنو دیده ها برون
  5. شمارهٔ ۷۰ - به شاهد لغت چکوک بمعنی چکاوکچون ماهی شیم کی خورد غوطه چغوک
  6. شمارهٔ ۷۱ - به شاهد لغت کوک، بمعنی نوعی تره یا کاهواز زبان باشد بر مردم دانی
  7. شمارهٔ ۷۲ - به شاهد لغت لوچ، احول، دوبینآن تویی کور و تویی لوچ و تویی کوچ بلوچ
  8. شمارهٔ ۷۳ - به شاهد لغت بستر آهنگ، به معنی لحاف یا آنچه بر روی لحاف و نهالی پوشند که گرد بر آن ننشیندخوشا حال لحاف و بستر آهنگ
همه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی ←

لبیبی درباره‌ی لبیبی

لَبیبی شاعر ایرانی نیمه نخست سدهٔ پنجم هجری و از استادان مسلم زبان پارسی بوده اما امروز از اشعار او جز از اندکی در دست نیست. وی ظاهراً از مردم خراسان و از دوستان فرخی سیستانی و از کسانی بوده که عنصری با وی خصومت داشته است. مسعود سعد سلمان در قصیده‌ای که به استقبال او ساخته است او را استاد و سیدالشعرا خوانده است. یکی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.