پرش به محتوای اصلی

ادامه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی

  1. شمارهٔ ۷۸ - به شاهد لغت داشن، بمعنی عطا، داشادچکنم که سفیه را به نکوی
  2. شمارهٔ ۷۹ - به شاهد لغت غرواشه، به معنی لیف جولاههچو غرواشه ریشی به سرخی و چندان
  3. شمارهٔ ۸۰ - به شاهد لغت بنشاختن، بمعنی بنشاندنچو باز آمد از حمله و تاختن
  4. شمارهٔ ۸۱ - به شاهد لغت سر، به معنی شرابی که از برنج کنندلفت بخورد و کرم درد گرفتم شکم
  5. شمارهٔ ۸۲ - به شاهد لغت ویر، بمعنی یاد و حافظهیکی تیز ویریست بسیار دان
  6. شمارهٔ ۸۳ - به شاهد لغت هنج، بمعنی کشندهکمندی عدو هنج از بهر کین
  7. شمارهٔ ۸۴ - به شاهد لغت فرخو، بمعنی پاک کردن کشت و باغ، پیراستن تاک رز و گزین کردن کشتگر نیستت ستورچه باشد
  8. شمارهٔ ۸۵ - به شاهد لغت شنگینه، به معنی چوبی که گاو (بدان) رانندشنگینه بر مدار تو از چاکر
همه‌ی ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی ←

لبیبی درباره‌ی لبیبی

لَبیبی شاعر ایرانی نیمه نخست سدهٔ پنجم هجری و از استادان مسلم زبان پارسی بوده اما امروز از اشعار او جز از اندکی در دست نیست. وی ظاهراً از مردم خراسان و از دوستان فرخی سیستانی و از کسانی بوده که عنصری با وی خصومت داشته است. مسعود سعد سلمان در قصیده‌ای که به استقبال او ساخته است او را استاد و سیدالشعرا خوانده است. یکی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.