پرش به محتوای اصلی

جمال‌الدین عبدالرزاق

رباعیات

۱۲۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ از چشم تو صد زخم درشت است مرا
  2. شمارهٔ ۲ دل بنهادم هر غم و تیماری را
  3. شمارهٔ ۳ هر چند ز بهر چون تو جانانی را
  4. شمارهٔ ۴ یاری که دل من است مسکن او را
  5. شمارهٔ ۵ ای دوست چنین مکن فرامشت مرا
  6. شمارهٔ ۶ روییست چو ماه عنبرآمیز او را
  7. شمارهٔ ۷ ای عشق چه دردی تو که درمانت نیست
  8. شمارهٔ ۸ یکباره ز ما فلک فراغت دادت
  9. شمارهٔ ۹ ای کشته چو من هزار در پای غمت
  10. شمارهٔ ۱۰ بس رنگ که نقاش ازل می آمیخت
  11. شمارهٔ ۱۱ در راه دلم ز عشق تو صد دام است
  12. شمارهٔ ۱۲ سوز دل من ز بهر بار غم تست
  13. شمارهٔ ۱۳ ای دیده دل ریش جگر خورده تست
  14. شمارهٔ ۱۴ با دلبر خود بکام دل گشتم جفت
  15. شمارهٔ ۱۵ گر شرم همی از آن و این باید داشت
  16. شمارهٔ ۱۶ دلبر که ز من روی بعمدا بنهفت
  17. شمارهٔ ۱۷ هر چند که شد گرمی بازار تو سست
  18. شمارهٔ ۱۸ دل قصد وصال دلکشی کرد و برفت
  19. شمارهٔ ۱۹ باسبلت سبز یارب آن لب چه لبست
  20. شمارهٔ ۲۰ لعل تو ازان زمرد آورد نبات
  21. شمارهٔ ۲۱ با تو سخنم ز باد بی سنگ ترست
  22. شمارهٔ ۲۲ یک شب بمراد دل کسی شاد نزیست
  23. شمارهٔ ۲۳ گفتم که چو فتنه چشم تو خفته بهست
  24. شمارهٔ ۲۴ شیرین سخنم گرچه لطیف و نیکوست
  25. شمارهٔ ۲۵ بادم که وجود من بجز زحمت نیست
  26. شمارهٔ ۲۶ در عشق اگر به زور و زر کار نکوست
  27. شمارهٔ ۲۷ آن یار جفا جوی وفادار شدست
  28. شمارهٔ ۲۸ گفتی که دلم به وصل تو شاد و کش است
  29. شمارهٔ ۲۹ صبر از دل ریش من همی بگریزد
  30. شمارهٔ ۳۰ ای وصل تو شایسته چو عمر جاوید
  31. شمارهٔ ۳۱ آن سنبل پست پر ز تابش نگرید
  32. شمارهٔ ۳۲ دانی سخنت شکسته چون می‌آید
  33. شمارهٔ ۳۳ گفتم چو خطت برنگ موی تو شود
  34. شمارهٔ ۳۴ خط تو گرش کسی بخط میخواند
  35. شمارهٔ ۳۵ گفتم می خوشگوار پیش آور زود
  36. شمارهٔ ۳۶ گفتم سخنی با تو و بد گفتم بد
  37. شمارهٔ ۳۷ زلفی که بر او بند و گره باشد صد
  38. شمارهٔ ۳۸ کار تو همه سرکشی و ناز بود
  39. شمارهٔ ۳۹ هجران تو از دو چشم من خواب ببرد
  40. شمارهٔ ۴۰ گفتم که مرا چشم تو می پست کند
  41. شمارهٔ ۴۱ زان غالیه دان کزاو دلم خون آید
  42. شمارهٔ ۴۲ جائی که غمت بقصد جان برخیزد
  43. شمارهٔ ۴۳ دردا که دلم زهجر خون خواهد شد
  44. شمارهٔ ۴۴ حسن تو اگر چه خیمه بر ماه زند
  45. شمارهٔ ۴۵ هر کس که نشان آن لب و دندان دید
  46. شمارهٔ ۴۶ گرچه ز تو بر دلم ستم میگذرد
  47. شمارهٔ ۴۷ آن شیفته را چو باد در بوق افتاد
  48. شمارهٔ ۴۸ بر من غم عشق بینهایت برسید
  49. شمارهٔ ۴۹ روزی که بر منت گذاری باشد
  50. شمارهٔ ۵۰ جانا زمن سوخته به زین پرسند
  51. شمارهٔ ۵۱ افسوس که شد جوانی و چیز نماند
  52. شمارهٔ ۵۲ تا کی ز توام جفای دلسوز رسد
  53. شمارهٔ ۵۳ نه با تو مرا خلوت و جام می بود
  54. شمارهٔ ۵۴ تا طره بدان روی دلارای افکند
  55. شمارهٔ ۵۵ شاها بتو ایزد همه آفاق سپرد
  56. شمارهٔ ۵۶ زین پس دل من بمهر یکتا نشود
  57. شمارهٔ ۵۷ شبهای جهان مگر بهم پیوستند
  58. شمارهٔ ۵۸ هر دم ز توام غمی دگر باید برد
  59. شمارهٔ ۵۹ زاواز خوش تو عقل مدهوش شود
  60. شمارهٔ ۶۰ ناگاه چنین کرانه جوئی که چه بود

متن اشعار به نقل از گنجور.