پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی

یغمای جندقی

غزلیات ناتمام

۶۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ ببرد شوق رخت صبر از دلم یارا
  2. شمارهٔ ۲ به ساغر ریز ساقی آن شراب ارغوانی را
  3. شمارهٔ ۳ به ناله تا نفسم آه صبحگاه گرفت
  4. شمارهٔ ۴ دل به دخت رزم از خوش پسران آزاد است
  5. شمارهٔ ۵ آه شبگیر علم، ملک سحر کشور ماست
  6. شمارهٔ ۶ ماه چاه نخشب خم در نقاب ساغر است
  7. شمارهٔ ۷ فتح ملوک از سپه است ای سپاه خط
  8. شمارهٔ ۸ ساقی من و صهبا مثل ماهی و آب است
  9. شمارهٔ ۹ درعجم آن سه که خواند عربش چاره غم
  10. شمارهٔ ۱۰ گر چشم مرا زین دست در پای تو خوناب است
  11. شمارهٔ ۱۱ نافه زلفی و آئینه جامی کافی است
  12. شمارهٔ ۱۲ به کوی میکده تا پاره سبوئی هست
  13. شمارهٔ ۱۳ اگر به ساغر می ماند آفتاب قیامت
  14. شمارهٔ ۱۴ ز آن خط سبزم سرشک سرخ پناه است
  15. شمارهٔ ۱۵ نشانی تا مرا از استخوان هست
  16. شمارهٔ ۱۶ گرنه در شکوه بود ز آن دولب شکرخند
  17. شمارهٔ ۱۷ سوی غیری چو خدنگش ز کمان می‌گذرد
  18. شمارهٔ ۱۸ تا بو مگر به سنگدلی مهربان کنند
  19. شمارهٔ ۱۹ دل ز زخم توام اندیشه مرهم نکند
  20. شمارهٔ ۲۰ گو ببین بر لب وی ساغر می هر که ندید
  21. شمارهٔ ۲۱ کند پر، بال شکست، از قفس آزاد نکرد
  22. شمارهٔ ۲۲ صبا گر عقده‌ای زآن زلف عنبربار بگشاید
  23. شمارهٔ ۲۳ تا هست میسر که ز گل تاک برآید
  24. شمارهٔ ۲۴ مرا در گوش جانان از زبان خود سخن باید
  25. شمارهٔ ۲۵ با تو سیمین‌تن به سنگم گر خریدار آورند
  26. شمارهٔ ۲۶ تا خاست ز خط آتش رخسار ترا دود
  27. شمارهٔ ۲۷ سوی غیری چو خدنگش ز کمان می‌گذرد
  28. شمارهٔ ۲۸ جز فراز لب جان پرورش آن جادوی چشم
  29. شمارهٔ ۲۹ به تعب می کشدم چرخ چه شد غمزه یار
  30. شمارهٔ ۳۰ چون سرایی به لب دجله مرا یاد بیار
  31. شمارهٔ ۳۱ به هشیاری خوشم شب‌های می اما چه هشیاری
  32. شمارهٔ ۳۲ ای پیکر تو کاخی و کاخی همه نگار
  33. شمارهٔ ۳۳ گرچه محرومم زدرگاه تو مهجور از حضور
  34. شمارهٔ ۳۴ دانه خالت مرا شد دام هوش
  35. شمارهٔ ۳۵ شده وقت سفر از منزل جانان نزدیک
  36. شمارهٔ ۳۶ گر بپیچم چشم و سر از وجه جام از وصل تاک
  37. شمارهٔ ۳۷ به خون من به وصل تو هوای جان مراد دل
  38. شمارهٔ ۳۸ از دست جورت ای شده دل خون، فگار چشم
  39. شمارهٔ ۳۹ آب شد دیده ز بس گریه دگر چون گریم
  40. شمارهٔ ۴۰ من نه آن رند خرابم که به ساغر ساغر
  41. شمارهٔ ۴۱ زاین پس به دامن از غم دل لخت خون کنم
  42. شمارهٔ ۴۲ گر گدائی رابطی می با بتی شاهد فراهم
  43. شمارهٔ ۴۳ چنین کآشفته زآن شاهد زنخ و آن زلف فتانم
  44. شمارهٔ ۴۴ یار جان می‌طلبد سر نگذارم چه کنم
  45. شمارهٔ ۴۵ چه رنگ بازم کآگه شود دل تو ز دردم
  46. شمارهٔ ۴۶ گر بمیرم به جفای تو عذابی است الیم
  47. شمارهٔ ۴۷ گر به می خوردن پیدا نبود دست رسم
  48. شمارهٔ ۴۸ اگر این است یغما خلق و خوی خانقه داران
  49. شمارهٔ ۴۹ آدمی سنجم به خروار، اشک می بارم به دامن
  50. شمارهٔ ۵۰ بست زاهد از ردای خویشتن
  51. شمارهٔ ۵۱ ای ثمر تو خشک و تر مایه برگ و ساز من
  52. شمارهٔ ۵۲ بر در شاه راستان کیست رهی بر آستین
  53. شمارهٔ ۵۳ چون به معلق ایستد آن مه و سر در آستین
  54. شمارهٔ ۵۴ تا ز صفاهان برفت سیف صفاهان
  55. شمارهٔ ۵۵ زیر رخشان گردن سیمین کشیده
  56. شمارهٔ ۵۶ گرفت از سیل اشکم خانه تن ساز ویرانی
  57. شمارهٔ ۵۷ بر پرند ساده مشک سوده خرمن کرده‌ای
  58. شمارهٔ ۵۸ ذوق فتراک ترا گشته فراهم سر چندی
  59. شمارهٔ ۵۹ در جهان از جهت گردن و ابرو علمی
  60. شمارهٔ ۶۰ چرب و شیرین، نغز و رنگین دل پذیری جان گواری

متن اشعار به نقل از گنجور.