پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۳۸

از دست جورت ای شده دل خون، فگار چشم

ریزد مدام خون دلم در کنار چشم

منعم مکن که هست دل خسته بی قرار

گر بر رخت گشایم بی اختیار چشم

نالد ز حسرت تو چو مرغ اسیر، دل

گرید ز فرقت تو چو ابر بهار چشم

دارد ز خنجر مژه ات، زخم کاریی

تا دل نکشته بسمل از او بر مدار چشم

یک چشم بیش نیست مرا کاش صد هزار

بودی که دیدمی رخت از صد هزار چشم

غیر از رخ تو نیست رخی در نظر مرا

چندانکه افکنم به یمین و یسار چشم

ای مه در انتظار وصال تو تا به کی

شب تا سحر مرا بود اختر شمار چشم

چون دید تیر غمزه مردم شکار تو

بگریخت از مهابت او در حصار چشم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۴۰من نه آن رند خرابم که به ساغر ساغر
  2. شمارهٔ ۴۱زاین پس به دامن از غم دل لخت خون کنم
  3. شمارهٔ ۴۲گر گدائی رابطی می با بتی شاهد فراهم
  4. شمارهٔ ۴۳چنین کآشفته زآن شاهد زنخ و آن زلف فتانم
  5. شمارهٔ ۴۴یار جان می‌طلبد سر نگذارم چه کنم
  6. شمارهٔ ۴۵چه رنگ بازم کآگه شود دل تو ز دردم
  7. شمارهٔ ۴۶گر بمیرم به جفای تو عذابی است الیم
  8. شمارهٔ ۴۷گر به می خوردن پیدا نبود دست رسم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.