پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۴۱

زاین پس به دامن از غم دل لخت خون کنم

باشد بدین وسیله غم از دل برون کنم

از بس رمیده خاطره از ذوق بی حضور

ساقی گرم پیاله دهد سرنگون کنم

خواهم هزار چشم و بهر چشم چشمه ها

تا گریه بر مصیبت خود گونه گون کنم

از حالت برون من آگاه کس نشد

کو محرمی که شکوه ز درد درون کنم

یغما چه می خوری غم دوران به دور جام

می خور که خاک بر سر دنیای دون کنم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۴۳چنین کآشفته زآن شاهد زنخ و آن زلف فتانم
  2. شمارهٔ ۴۴یار جان می‌طلبد سر نگذارم چه کنم
  3. شمارهٔ ۴۵چه رنگ بازم کآگه شود دل تو ز دردم
  4. شمارهٔ ۴۶گر بمیرم به جفای تو عذابی است الیم
  5. شمارهٔ ۴۷گر به می خوردن پیدا نبود دست رسم
  6. شمارهٔ ۴۸اگر این است یغما خلق و خوی خانقه داران
  7. شمارهٔ ۴۹آدمی سنجم به خروار، اشک می بارم به دامن
  8. شمارهٔ ۵۰بست زاهد از ردای خویشتن
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.