پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۴۰

من نه آن رند خرابم که به ساغر ساغر

گردن از باده به تدریج توان آبادم

کاش از کوه خرابات سحابی خیزد

سیلی انگیزد و از بن بکند بنیادم

نه به خود می روم اندر پی آن زلف به خم

مصطفی گفت علیکم به سواد الاعظم

من برآنم که جم البته به کف جام نداشت

ور همی داشت به کف جام چرا مردی جم

من که یک جام به صد عمر برابر نکنم

تا تو ساقی نشوی دست به ساغر نکنم

صعوه لاغرم اما چو زنم بال هوس

پنجه آلوده بهر صید کبوتر نکنم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۴۲گر گدائی رابطی می با بتی شاهد فراهم
  2. شمارهٔ ۴۳چنین کآشفته زآن شاهد زنخ و آن زلف فتانم
  3. شمارهٔ ۴۴یار جان می‌طلبد سر نگذارم چه کنم
  4. شمارهٔ ۴۵چه رنگ بازم کآگه شود دل تو ز دردم
  5. شمارهٔ ۴۶گر بمیرم به جفای تو عذابی است الیم
  6. شمارهٔ ۴۷گر به می خوردن پیدا نبود دست رسم
  7. شمارهٔ ۴۸اگر این است یغما خلق و خوی خانقه داران
  8. شمارهٔ ۴۹آدمی سنجم به خروار، اشک می بارم به دامن
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.