فهرست اشعار
- بخش ۱ - فصل فی بیان سبیلالسعادة والطریق المستقیم چون تو بر ذرهّای حساب کنی
- بخش ۲ - فی شکایة اهل الزمان اندرین عصر بوالفضولی چند
- بخش ۳ - فیالمعذرة والتقصیر تا به دل بر گنه دلیر شدم
- بخش ۴ - فیالحقیقة والطریقة راه دور از دل درنگی تست
- بخش ۵ - در دانستن آنکه آخرت به از دنیاست آن شنیدی که زاهدی آزاد
- بخش ۶ - حکایت آن شنیدی که در حد مرداشت
- بخش ۷ - فی مثالب شعراء المدّعین چون ستودی بسی عدولان را
- بخش ۸ - فی مثالب المنحولین وانکه هستند در سخن منحول
- بخش ۹ - فی ذکرالعوام و اهل السوق والجهال تا توانی به گرد عامه مگرد
- بخش ۱۰ - در ذمّ عوام و بازاریان و جهال گوید ذکر مساوی العوان للخواص نفع عام عامه تا در جهانِ اسبابند
- بخش ۱۱ - فی مذمةالاعداء و نصیحةالاولیاء ای منیری نمود مهتابت
- بخش ۱۲ - اندر خویشان گوید فیمذمة الارقاب که: الاقارب عقارب، والاخ فخ، والعمّ غمّ، والخال وبال، والختن محن این گُره را که نام کردی خویش
- بخش ۱۳ - اندر مذمّت برادران گوید دوست جو از برادران بگسل
- بخش ۱۴ - اندر مذمّت خواهران گوید ور ترا خواهر آورد مادر
- بخش ۱۵ - حکایت هزل کلکی بر مناره کودک خرد
- بخش ۱۶ - اندر مذمّت فرزند گوید بود فرزند بد بود به دو باب
- بخش ۱۷ - اندر مذمّت دختر گوید ور بود خود نعوذباللّٰه دخت
- بخش ۱۸ - فی مذمّة الختن کیست این هست مر مرا داماد
- بخش ۱۹ - اندر مذمّت عمّ گوید آنکه عمّ تو و آنکه خال تواند
- بخش ۲۰ - اندر مذمّت خال گوید خال کآزار تو گزیده بُوَد
- بخش ۲۱ - اندر خویش لشکری گوید موش کز دشت در دکان افتد
- بخش ۲۲ - ذکر انواعالشهوات علی بعضها تحریض و علی بعضها تمریض اندر صفت شهوات و در حق غلام باره گوید هرکه شد کونپرست بر خیره
- بخش ۲۳ - در معنی زناشویی گوید از غلام آنکه زی عیال آمد
- بخش ۲۴ - حکایت و مثل آن جوانی به درد مینالید
- بخش ۲۵ - التمثیل فیالمطایبة بطریق الهزل بود گرمی به کار دریوزه
- بخش ۲۶ - اندر مذمّت خویش صوفی گوید باز اگر خویش باشدت صوفی
- بخش ۲۷ - حکایة فیالتّمثّل الصوفی آن شنیدی که بُد به شهر هَری
- بخش ۲۸ - اندر قرابت فقیه گوید ور بود خود فقیه خویشاوند
- بخش ۲۹ - حکایت و ضربالمثل آن شنیدی که از کم آزاری
- بخش ۳۰ - حکایت قحطی افتاد وقتی اندر ری
- بخش ۳۱ - اندر صفت مرائی و قرّاء و سالوس گوید خلق را زیر گنبد دوّار
- بخش ۳۲ - در حق پارسایان گوید آن کسانی که راه دین رفتند
- بخش ۳۳ - در صفت جاهجویان و زر طلبان و درویشان صورت گوید وین گروهی که نو رسیدستند
- بخش ۳۴ - در حق کسی گوید از بزرگان غزنین بگذر از عالمان و درویشان
- بخش ۳۵ - در مثالب علوی زرمدی گوید آخر عمرت از دل تفته
- بخش ۳۶ - در هجو شعراء بد گوید یک رمه ناشیان شعر پراش
- بخش ۳۷ - اندر هجو حکیم طالعی گوید وین دگر هست شاعری به دروغ
- بخش ۳۸ - دیگری را گوید بوده مامات اسب و بابات خر
- بخش ۳۹ - در مذمّت خدمت مخلوق گوید وان کسانی که بارِ خلق کشند
- بخش ۴۰ - التمثّل فیالقناعة و ترک الحاجة بود بقراط را خُمی مسکن
- بخش ۴۱ - حکایت دید وقتی عزیز عزرائیل
- بخش ۴۲ - در مذمّت طبیبان جاهل گوید وین اطبا که خالیاند از طبّ
- بخش ۴۳ - در مناقب اطباء عالِم گوید قالالنّبی صلیاللّٰه علیه وسلّم فی شأنهم العلم علمان علمالابدان و علمالادیان باز مردی که وی طبیب بُوَد
- بخش ۴۴ - تفصیل العلل و هی خمسون نوعا نبض و قاروره و رسوب و علل
- بخش ۴۵ - فی تفصیل العلل و بیانالامراض سکته از انسداد بطن دماغ
- بخش ۴۶ - در طبیبان نادان گوید این نمودیم حدّ این پنجاه
- بخش ۴۷ - در صفت منجّم حاذق و منافق و تمثیل اصحاب دعوی به غیر معنی فی بطلان احکام النجوم و صفة هیئةالفلک و واضع هذاالعلم، قال النبّی علیهالسّلام: النجوم حق و احکامها باطل، و قال علیهالسّلام: من آمن بالنجوم فقد کفر، و قال علیهالسّلام: تعلموا منالنجوم م باز اینها که مرد احکامند
- بخش ۴۸ - فی صفة الافلاک فلک تاسع است بر ز افلاک
- بخش ۴۹ - فی صفةالسّعد والنّحس منالکواکب السبعة دو ازین هفتگانه نحس نهند
- بخش ۵۰ - در بیان طبایع چهارگانه جوهر آتش است بعد از هفت
- بخش ۵۱ - در صفت بروج دوازدهگانه حمل و ثور و پیکر جوزا
- بخش ۵۲ - در شرف و وبال و صعود و هبوط کواکب گوید شرف آفتاب در حملست
- بخش ۵۳ - فی تسویة البیوت اختراعی چنین هرآنکه نهاد
- بخش ۵۴ - التمثیل فی احوال المنجّم الجاهل عندالملک العالم بود وقتی منجّمی کانا
- بخش ۵۵ - صفة مقادیر ابروج والکواکب السیّارة غافلند این منجّمان از کار
- بخش ۵۶ - در حق مردم و آدمی گوید پس از آدم هر آنچ ز آدم زاد
متن اشعار به نقل از گنجور.