پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین

بخش ۳۷ - اندر هجو حکیم طالعی گوید

وین دگر هست شاعری به دروغ

که ندارد سخنش ایچ فروغ

چون پیازست شعرش ارچه نکوست

تا به پایان چو بنگری همه پوست

دل و جان تیره همچو تودهٔ گرد

دهن و کون یکی چو مهرهٔ نرد

هزل شعرش سعیر صورت و هوش

سخنش زمهریر شه‌ره گوش

خانهٔ جغد هست چون خوانش

نخرد کس به ترّه‌ای نانش

دردسر زاد زو که در تدبیر

تیز و عریان و گنده بود چو سیر

راست گویی حکیم صابونی است

مایهٔ خبث و جهل و مأبونی است

شاعری بی‌حفاظ و بی‌خردست

در سفاهت بسان جدّ خودست

خیره رویی ز تیره‌رایی به

بی‌زبانی ز ژاژ خایی به

سخنش سر برهنه همچو تنش

معنیش کون دریده همچو زنش

بتر از کوپیاژهٔ بلخی

سخنش در خوشی نه در تلخی

صفت و صنعتش کثیف و کنیف

وقت و ذوقش به دل رکیک و ضعیف

چون سخن گفت در میان گروه

گفت هریک که اینت نغز و شکوه

تازی و پارسیش در گفتار

بغل زاولی است در کردار

بس که جویای لوت و قوت شود

طعمه و قوت عنکبوت شود

چون ملخ دشت و بوستانش یکیست

چون مگس دیگ و دیگدانش یکیست

چون تو کردی ز ژاژ خود آغاز

گوشها در کند به روی فراز

دل من چون شنود گفتارش

سیلی من ز دور گفت آرش

عقل و حسِّ من از تباهی آن

مانده مدهوش و عاجز و حیران

گنده باشد هرآنچه او گوید

همچو گل کز میان گه روید

به همه وقت خامش از گفتار

ملک‌الموت حاضرش بر کار

دل بُوَد شاد تا بود خاموش

بود آسوده از تباهی گوش

چون گشاید به ابلهی گفتار

گوشم ار بشنود بگرید زار

گرچه بیرون برآن سخن خندند

دل درون در ز خشم دربندند

به یکی در در آورد گوشش

به دگر در برون کند هوشش

دل عاقل چو گشت هزل نیوش

دل دو انگشت دین کند در گوش

مانده در صفِّ ناکسان ازل

از مدیح و هجا و زهد و غزل

هرکجا ترّهات او خوانند

ژاژ طیان چو موعظه دانند

چون هوا ژاژ او به گوش سپرد

گوش کفّارت گناه شمرد

پنبه در گوش پیش قولش وهم

آستین در دهان ز جهلش فهم

شده سردی نصیب در ازلش

نوحه بسیار خوشتر از غزلش

از حدیثش معاشر و می‌خوار

شود از باده و طرب بیزار

گر فسرده شدی چو پیه آخر

نشنوی نغمهٔ کریه آخر

تا کی این ژاژ بی‌شمار آخر

ویحک از خلق شرم دار آخر

چون سبکسار گشت هزل فروش

در خورست آن زمان گرانی گوش

دین که با شادمانی آمد جفت

پیش وی خود سخن که یارد گفت

همچو لاله است گفت و گوی پلید

از دهانش دل سیاه پدید

ای گزیده ره هوس بر هوش

سخنت نالهٔ جرس در گوش

ادامه‌ی الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین

  1. بخش ۳۹ - در مذمّت خدمت مخلوق گویدوان کسانی که بارِ خلق کشند
  2. بخش ۴۰ - التمثّل فی‌القناعة و ترک الحاجةبود بقراط را خُمی مسکن
  3. بخش ۴۱ - حکایتدید وقتی عزیز عزرائیل
  4. بخش ۴۲ - در مذمّت طبیبان جاهل گویدوین اطبا که خالی‌اند از طبّ
  5. بخش ۴۳ - در مناقب اطباء عالِم گوید قال‌النّبی صلی‌اللّٰه علیه وسلّم فی شأنهم العلم علمان علم‌الابدان و علم‌الادیانباز مردی که وی طبیب بُوَد
  6. بخش ۴۴ - تفصیل العلل و هی خمسون نوعانبض و قاروره و رسوب و علل
  7. بخش ۴۵ - فی تفصیل العلل و بیان‌الامراضسکته از انسداد بطن دماغ
  8. بخش ۴۶ - در طبیبان نادان گویداین نمودیم حدّ این پنجاه
همه‌ی الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.