پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین

بخش ۱۱ - فی مذمة‌الاعداء و نصیحة‌الاولیاء

ای منیری نمود مهتابت

بس بُوَد سایه ریسمان تابت

نشود هیچ مردم مصلح

هرگز از دست دیو لایفلح

همچو مار از بدی و منحوسی

همه ساله شکار طاوسی

تا کت آموخت اختیار بدی

که میاموز دی و مه خوردی

عامه بهر طعام چون انعام

با سرپست دام و مست مدام

زانکه در کاملان بود همه جود

نبود بی‌فلاح مرد سجود

گر هراسد ز بی‌خرد مردم

از بدان ترسد و ز بد مردم

آن نترس خدای ترس خودست

تن که در طمع نیک و ترس بدست

ای عفااللّٰه ز دیو سیرتشان

که ازین سان بود بصیرتشان

گفتهٔ مردشان نه از مردیست

بلکه از لاف و فتنه و سردیست

مرد کان هرزه‌گوی و بی‌باکست

راز با وی چو کوک با کاکست

بشماری بریدن از کِه و مِه

گر ز من پرسی از بدان همه به

هم دم و هم درم دهد هم درد

هم جگر هم ذکر خورد بد مرد

نبود هیچ جز بد و بد رگ

گر یکی ور هزار بینی سگ

این همه خواجگان بی‌زر و سیم

علم شیر و گرگ مال یتیم

از کسی در جهان خاموشی

نشنود جز به گوش بی‌گوشی

زانکه اندر جهان خاموشی

بُرد بهتر ز بوریا پوشی

از پی دخل و خرج عقل و هنر

دفترش بی‌نواتر از دف‌تر

این دبیران که مُدبران رهند

زان همی از غلام خود نرهند

ای ز خود سیرگشته همچو امل

بشنو از من ز روی پند و مثل

اندرین سرنشیب بی‌خبران

بار بر پشت مانده همچو خران

مرد شد مرد کز طمع بگریخت

گرد گشت ابر کآب روی بریخت

آز عقلت ببرد دین چه بُرد

طمع آبت بریخت جان چه خورد

سخن زیرکان همه رمزست

هرکه غمرست کار او غمزست

پوست باشد که غمز دارد نغز

غمز هرگز نیابی اندر مغز

جمله زیر جهان اسبابند

کشت را باد و مشک را آبند

همه هستند و من به نزد خودم

خوشه‌چینی ز خرمن خردم

پس همه چون خرند و بی‌تابند

گَرد اسبم چگونه دریابند

برزگر این مثل نکو گفته‌ست

چشم دلشان از این مثل خفته‌ست

گر ز بنجشک بودمی به فکر

اندرین مزرعت شتابان سر

آسمان‌وار سر فراشتمی

ارزن اندر زمین نکاشتمی

دل درویش را ز روی ستم

کرده چون پشت سوسمار ز غم

جنگ جستند ارنه بس جستند

که چو شه تره بر گذر رستند

زان خصومت که با من انگیزند

زود چون مرد فرد بگریزند

مانده‌اند این کره از آن دم باز

پوست بر پوست همچو گنده پیاز

ادامه‌ی الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین

  1. بخش ۱۳ - اندر مذمّت برادران گویددوست جو از برادران بگسل
  2. بخش ۱۴ - اندر مذمّت خواهران گویدور ترا خواهر آورد مادر
  3. بخش ۱۵ - حکایت هزلکلکی بر مناره کودک خرد
  4. بخش ۱۶ - اندر مذمّت فرزند گویدبود فرزند بد بود به دو باب
  5. بخش ۱۷ - اندر مذمّت دختر گویدور بود خود نعوذباللّٰه دخت
  6. بخش ۱۸ - فی مذمّة الختنکیست این هست مر مرا داماد
  7. بخش ۱۹ - اندر مذمّت عمّ گویدآنکه عمّ تو و آنکه خال تواند
  8. بخش ۲۰ - اندر مذمّت خال گویدخال کآزار تو گزیده بُوَد
همه‌ی الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.