پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین

بخش ۲۱ - اندر خویش لشکری گوید

موش کز دشت در دکان افتد

به که خویشیت با عوان افتد

چون نشیند عوان به خر پشته

چه تو در پیش او چه خر کشته

خویشتن را خدای نام نهد

خال و عم را گدای نام نهد

بنشاند ز جهل و کشخانی

پدر پیر را به دربانی

زانکه چون سفله یافت مال و عمل

بکند جفت و یار و خانه بدل

کبر او چون بلای آمدنی

باز کاسش چو کاسهٔ زدنی

گر نداری به خدمتت خواند

ور بداری به عنف بستاند

همه از کون خواجه تیز دهد

گه گه از کون میر نیز دهد

که نبینی به حرمت و صولت

یک زنخ زن چو من در این دولت

که نه از دست اینم و آنم

من کنون دست راست سلطانم

همه بادش ز حاجب و ز امیر

همه لافش ز خواجه و ز وزیر

گوید ار با تو هم سخن باشد

زیر نو گرچه ده کهن باشد

گردنم بین ز دست شه نیلی

که به دست خودم زند سیلی

من زنم بیشتر ز بیم پشه

کون پیلان به ریش غرواشه

شاه ما ار بمیرد ار بزید

جز به فرمان ریش من نرید

خود به دست من است چندین‌گاه

قفل و مهر و کلید گلخن شاه

چکنی ناخوشی و خویشی او

که مه او مه کمی و بیشی او

از لقمه‌ای به ماتم و سور

گه غلامش بوی و گه مزدور

کیست در چشم عقل ناخوش‌تر

در جهان از گدای کبرآور

دیو در مشک او دمیده فره

تا ز خود سوی خود شده فربه

سفله گردد ز مال و علم سفیه

که سیه سار برنتابد پیه

از عدم بوده وز فنا سوده

در میان طمطراق بیهوده

به دمی زنده از پفی بیمار

به خویی گنده وز تفی افگار

دور شو دور شو ز نزدیکش

روشنی شو ز ننگ تاریکش

گر براین خوان تو جفتی و فردی

دیگ دل را به از جگر خوردی

که مه او و مه عزّ دولت او

چکنی باد ریش و سبلت او

خواجهٔ تو قناعت تو بس است

صبر و همت بضاعت تو بس است

که خود آبستن است با همه ساز

شب کوتاه تو به روز دراز

دون رعنا همیشه مضطر به

دست او با دهان برابر به

صلح بی‌جنگ به کریمان را

کلبه از سنگ به لئیمان را

با عوان خویشی ار نداری به

دیده بر عقل خود گماری به

گزدم و مار سوی جانت روان

بهتر آید بسی ز خویش عوان

خویشی ار با عوانت ناچارست

اندرین قول زیرکان چارست

یا بکش یا گریز از برِ او

یا هوسها بریز از سر او

گرچه تشنه شود سرابش ده

ور چو روغن شود ترابش ده

تا ز باد بروت او برهی

آتشش را چو ز آب خاک دهی

ورنه با او نشین به هر برزخ

تات فردا برد سوی دوزخ

ادامه‌ی الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین

  1. بخش ۲۳ - در معنی زناشویی گویداز غلام آنکه زی عیال آمد
  2. بخش ۲۴ - حکایت و مثلآن جوانی به درد می‌نالید
  3. بخش ۲۵ - التمثیل فی‌المطایبة بطریق الهزلبود گرمی به کار دریوزه
  4. بخش ۲۶ - اندر مذمّت خویش صوفی گویدباز اگر خویش باشدت صوفی
  5. بخش ۲۷ - حکایة فی‌التّمثّل الصوفیآن شنیدی که بُد به شهر هَری
  6. بخش ۲۸ - اندر قرابت فقیه گویدور بود خود فقیه خویشاوند
  7. بخش ۲۹ - حکایت و ضرب‌المثلآن شنیدی که از کم آزاری
  8. بخش ۳۰ - حکایتقحطی افتاد وقتی اندر ری
همه‌ی الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.