فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۵۴۱ چون حباب آیینهٔ مااز خموشی روشناست
- غزل شمارهٔ ۵۴۲ کینه را در دامن دلهای سنگین مسکن است
- غزل شمارهٔ ۵۴۳ دوری از اسباب ما و من به حق پیوستن است
- غزل شمارهٔ ۵۴۴ راحت جاوید عشاق از فضولی رستن است
- غزل شمارهٔ ۵۴۵ ایکعبه جو یقینی اگرکار بستن است
- غزل شمارهٔ ۵۴۶ زندگانی در جگرخار است و در پا سوزن است
- غزل شمارهٔ ۵۴۷ خندهام صبحی به صد چاکِ گریبان آشناست
- غزل شمارهٔ ۵۴۸ عجز بینش با تعلقهای امکان آشناست
- غزل شمارهٔ ۵۴۹ زندگی تمهید اسباب فناست
- غزل شمارهٔ ۵۵۰ خودگدازی نمِکیفیت صهبای من است
- غزل شمارهٔ ۵۵۱ بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است
- غزل شمارهٔ ۵۵۲ بزمگردون صبحخیز ازگرد بیتاب من است
- غزل شمارهٔ ۵۵۳ شوقدیدارم و در چشمکسان راه من است
- غزل شمارهٔ ۵۵۴ زلف آشفتهٔ سری موجهٔ دربای من است
- غزل شمارهٔ ۵۵۵ نیک و بد این مرحله خاکش به کمین است
- غزل شمارهٔ ۵۵۶ دارم ز نفس نالهکه جلاد من این است
- غزل شمارهٔ ۵۵۷ خامش نفسم شوخی آهنگ من این است
- غزل شمارهٔ ۵۵۸ زین سال و ماه فرصت کارت منزه است
- غزل شمارهٔ ۵۵۹ ز غصه چاره ندارد دلی که آگاه است
- غزل شمارهٔ ۵۶۰ تپیدن دل عشاق محوکسوت آه است
- غزل شمارهٔ ۵۶۱ آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است
- غزل شمارهٔ ۵۶۲ خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است
- غزل شمارهٔ ۵۶۳ دل را ز نگه دام هوس بر سر راه است
- غزل شمارهٔ ۵۶۴ سیر بهار این باغ از ما تمیزخواه است
- غزل شمارهٔ ۵۶۵ عرقفشانی شبنم در این حدیقه گواه است
- غزل شمارهٔ ۵۶۶ گوهر دل ز سخن رنگ صفا باخته است
- غزل شمارهٔ ۵۶۷ نه عشق سوخته و نه هوسگداخته است
- غزل شمارهٔ ۵۶۸ هرکجا وحشتی از آتشم افروخته است
- غزل شمارهٔ ۵۶۹ آتش وحشتم آنجاکه برافروخته است
- غزل شمارهٔ ۵۷۰ برروی ما چوصبح نهرنگی شکسته است
- غزل شمارهٔ ۵۷۱ گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است
- غزل شمارهٔ ۵۷۲ الفت دل عمرها شد دست وپایم بسته است
- غزل شمارهٔ ۵۷۳ پیر عقل از ما به درد نان مقدم رفته است
- غزل شمارهٔ ۵۷۴ دوستان ظلمی به حال نامرادم رفته است
- غزل شمارهٔ ۵۷۵ گر به سیر انجمن یا گشت گلشن رفته است
- غزل شمارهٔ ۵۷۶ دل عمرهاست آینه ترتیب داده است
- غزل شمارهٔ ۵۷۷ آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است
- غزل شمارهٔ ۵۷۸ برگ عیش من به ساز بیخودی آماده است
- غزل شمارهٔ ۵۷۹ بسکه حرف مدعا نازک رقم افتاده است
- غزل شمارهٔ ۵۸۰ در بهار گریه عیش بیدلان آماده است
- غزل شمارهٔ ۵۸۱ دل به یاد جلوهای طاقت به غارت داده است
- غزل شمارهٔ ۵۸۲ زندگانی از نفس آفت بنا افتاده است
- غزل شمارهٔ ۵۸۳ در گلستانیکهگرد عجز ما افتاده است
- غزل شمارهٔ ۵۸۴ آرزوی دل، چو اشک از چشم ما افتاده است
- غزل شمارهٔ ۵۸۵ چشمواکن حسن نیرنگ قدم بیپرده است
- غزل شمارهٔ ۵۸۶ خامشی در پرده سامان تکلمکرده است
- غزل شمارهٔ ۵۸۷ پیریام پیغامی از رمز سجود آورده است
- غزل شمارهٔ ۵۸۸ بعد مرگم شامنومیدی سحرآورده است
- غزل شمارهٔ ۵۸۹ نالهٔ ما شیوهها امشب به بر آورده است
- غزل شمارهٔ ۵۹۰ هم در ایجاد شکستی به دلم پا زده است
- غزل شمارهٔ ۵۹۱ موج هرجا، در جمعیتگوهر زده است
- غزل شمارهٔ ۵۹۲ سر هرکس زگلی پر زده است
- غزل شمارهٔ ۵۹۳ باز سرگرمی نظاره به سامان شده است
- غزل شمارهٔ ۵۹۴ جایی که نه فلک ز حیا سر فکنده است
- غزل شمارهٔ ۵۹۵ شور استغنای عشق از حسرت دل بوده است
- غزل شمارهٔ ۵۹۶ رنگ خون گلجوش زخم تیغ گلچین بوده است
- غزل شمارهٔ ۵۹۷ سرنوشت روی جانان خط مشکین بوده است
- غزل شمارهٔ ۵۹۸ تا حیرت خرام تو سامان دیده است
- غزل شمارهٔ ۵۹۹ تا ز آغوشوداعت داغ حیرتچیده است
- غزل شمارهٔ ۶۰۰ جنس موهومم دکان آبرویی چیده است
متن اشعار به نقل از گنجور.