پرش به محتوای اصلی
عطار

عطار

باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد

۱۱۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ بس آب که بگذشته ز سر از تو مراست
  2. شمارهٔ ۲ با عشق تو جان خویش در خواهم باخت
  3. شمارهٔ ۳ ای در سر ذرّه ذرّه سودا از تو
  4. شمارهٔ ۴ تا چند ز سودای تو در سوز و گداز
  5. شمارهٔ ۵ خونی که ز تو درجگرم میگردد
  6. شمارهٔ ۶ جان پیش رخت نثار خواهم آورد
  7. شمارهٔ ۷ گه عشق توام چو شمع گرینده کند
  8. شمارهٔ ۸ در عشق تو از نفع و ضرر نندیشم
  9. شمارهٔ ۹ جان روی دل افروزِ تُرا باید داشت
  10. شمارهٔ ۱۰ دل شمع تو شد به یک نفس مرده شود
  11. شمارهٔ ۱۱ تن جز به هوای تو قدم مینزند
  12. شمارهٔ ۱۲ ای جان و دلم به جان و دل مولایت
  13. شمارهٔ ۱۳ بر خویش بسی چو شمع بگریسته‌ام
  14. شمارهٔ ۱۴ کارم که چو زلف تو مشوش دارم
  15. شمارهٔ ۱۵ ای رفته به آسمان نفیرم بی تو
  16. شمارهٔ ۱۶ هر لحظه در آتشِ غمم اندازی
  17. شمارهٔ ۱۷ از آتشِ عشق چون تو جان افروزی
  18. شمارهٔ ۱۸ ای کاش هزار موی بشکافتمی
  19. شمارهٔ ۱۹ آن دل که چو موم نرمم آمدبی تو
  20. شمارهٔ ۲۰ در راه غمِ تو جسم و جوهر بنماند
  21. شمارهٔ ۲۱ جان بر گرهِ زلفِ تو آموخته گیر
  22. شمارهٔ ۲۲ از بس که ز غم سوختم ای شمع طراز
  23. شمارهٔ ۲۳ تادور فتادهام از آن نادره کار
  24. شمارهٔ ۲۴ دل در غم عشقِ دلفروزم همه شب
  25. شمارهٔ ۲۵ تا آتشِ عشقِ او برافروخت مرا
  26. شمارهٔ ۲۶ در عشق چو شمع من به سوزم زنده
  27. شمارهٔ ۲۷ تا روی به روی دلفروز آوردیم
  28. شمارهٔ ۲۸ هر دل که ره چنان جمالی یابد
  29. شمارهٔ ۲۹ با دل گفتم که راه دلبر گیرم
  30. شمارهٔ ۳۰ امشب به صفت شمع دلفروزم من
  31. شمارهٔ ۳۱ خورشید ز سوزِ من سراسیمه بسوخت
  32. شمارهٔ ۳۲ تا چند قفا ز نیک و بد خواهم خورد
  33. شمارهٔ ۳۳ زین کار که در گردنِ من خواهد بود
  34. شمارهٔ ۳۴ چون عین بریدگی بود دوختنم
  35. شمارهٔ ۳۵ شمعم که خوشی میان سوزم بکُشند
  36. شمارهٔ ۳۶ شمعم که غذای من ز من خواهد بود
  37. شمارهٔ ۳۷ شمعم که چنین زار و نزار آمده‌ام
  38. شمارهٔ ۳۸ گر میسوزم مرا مکن چندین عیب
  39. شمارهٔ ۳۹ گفتی چه کنم تا شب من گردد روز
  40. شمارهٔ ۴۰ دانی تو که شمع را چرا افروزند
  41. شمارهٔ ۴۱ ای دل دیدی که هر که شد زنده بمُرد
  42. شمارهٔ ۴۲ امروز منم عهد مصیبت بسته
  43. شمارهٔ ۴۳ مائیم ز غم سوخته خوش خوش چون شمع
  44. شمارهٔ ۴۴ در خفیه بسوختم بسی بی آتش
  45. شمارهٔ ۴۵ چون نیست نصیبِ من به جز غمخواری
  46. شمارهٔ ۴۶ تا چند روم که این ره کوته نیست
  47. شمارهٔ ۴۷ پیوسته ز عشق جان و تن میسوزم
  48. شمارهٔ ۴۸ سر رفت به باد و من کله میدارم
  49. شمارهٔ ۴۹ چون صبح به خنده یک نفس خرسندم
  50. شمارهٔ ۵۰ شمعم که ز خود نهان فرو میگریم
  51. شمارهٔ ۵۱ ما بحرِ بلا پیش گرفتیم و شدیم
  52. شمارهٔ ۵۲ شمعم که حریف آتشم می‌آید
  53. شمارهٔ ۵۳ هر لحظه مرا چو شمع سوز افزون شد
  54. شمارهٔ ۵۴ داری سرِ عشق کار از سردرگیر
  55. شمارهٔ ۵۵ تا هیچ چو شمعت سر و کار خویش است
  56. شمارهٔ ۵۶ گر عیاری خشک و ترت سوختنی است
  57. شمارهٔ ۵۷ تا تو به بلای عشق تن در ندهی
  58. شمارهٔ ۵۸ گر هست دلت سوختهٔ جان افروز
  59. شمارهٔ ۵۹ ای آن که دل زندهٔ تو مُرد از تو
  60. شمارهٔ ۶۰ چون شمع به یک نفس فرو مرده مباش

متن اشعار به نقل از گنجور.