پرش به محتوای اصلی
عطار

عطار

باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد

۱۱۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ آن را که درین حبسِ فنا باید مُرد
  2. شمارهٔ ۶۲ در عشق چو شمع با خطر نتوان زیست
  3. شمارهٔ ۶۳ چون گل به دل افروخته میباید بود
  4. شمارهٔ ۶۴ در عشق چو شمع سوز باید آورد
  5. شمارهٔ ۶۵ چون تن زده سر به راه میباید داشت
  6. شمارهٔ ۶۶ در شمع نگر فتاده در سوز و گداز
  7. شمارهٔ ۶۷ شمعی که ز درد او کسی باز نگفت
  8. شمارهٔ ۶۸ از دل غم دلفروز میباید دید
  9. شمارهٔ ۶۹ بس شب که چو شمع با سحر باید بُرد
  10. شمارهٔ ۷۰ شمعی که ز سوز خویش بر خود بگریست
  11. شمارهٔ ۷۱ گفتم: شمعا! چند گدازی مگداز
  12. شمارهٔ ۷۲ گفتم:‌شمعا! چون همه شب در کاری
  13. شمارهٔ ۷۳ ای شمع سرافراز چه پنداشته‌ای
  14. شمارهٔ ۷۴ ای شمع! فروختی و لاف آوردی
  15. شمارهٔ ۷۵ چون شمع دمی نبود خشنود از خویش
  16. شمارهٔ ۷۶ میپرسیدم دوش ز شمع آهسته
  17. شمارهٔ ۷۷ شمع از در جمع چون درآمد حالی
  18. شمارهٔ ۷۸ آتش همه با شمع جفا خواهد کرد
  19. شمارهٔ ۷۹ از روغنِ شمع بوی خون می‌آید
  20. شمارهٔ ۸۰ ای شمع! تُرا نیست ز سوز آگاهی
  21. شمارهٔ ۸۱ ای شمع! برو که سوختن حدّ من است
  22. شمارهٔ ۸۲ ای شمع! تُرا ز سوز محروم کنند
  23. شمارهٔ ۸۳ ای شمع! تویی علی الیقین دشمنِ تو
  24. شمارهٔ ۸۴ ای شمع! چو از آتش افسر کردی
  25. شمارهٔ ۸۵ ای شمع! اگرچه مجلس افروخته‌ای
  26. شمارهٔ ۸۶ ای شمع! چو تو هیچ کس آشفته ندید
  27. شمارهٔ ۸۷ ای شمع! مگر چنان گمانْت افتادست
  28. شمارهٔ ۸۸ از آه دلم کام و زبان میسوزد
  29. شمارهٔ ۸۹ ای شمع! بلا در تو اثر خواهد کرد
  30. شمارهٔ ۹۰ در شمع نگاه کن که جان میسوزد
  31. شمارهٔ ۹۱ شمع است که همچو سرکشی میخندد
  32. شمارهٔ ۹۲ شمعی که به یک دو شب فرو میگذرد
  33. شمارهٔ ۹۳ ای آتش شمع سوز ناساز مشو
  34. شمارهٔ ۹۴ ای شمع! دمی از دل مضطر میزن
  35. شمارهٔ ۹۵ در عشقِ تو عقل و سمع میباید باخت
  36. شمارهٔ ۹۶ ماتم زدهٔ تو جانِ سرگشتهٔ ماست
  37. شمارهٔ ۹۷ روی تو که عقل ازو خجل میآید
  38. شمارهٔ ۹۸ چون شمع ز سوختن دمی دم نزنم
  39. شمارهٔ ۹۹ تا از سر‍ زلفت خبرم میماند
  40. شمارهٔ ۱۰۰ من شمع توام که گر بسوزم صد بار
  41. شمارهٔ ۱۰۱ بر بوی وصال میدویدم همه سال
  42. شمارهٔ ۱۰۲ پیوسته کتاب هجر میخواهم خواند
  43. شمارهٔ ۱۰۳ در اشک خود از فرقت آن یار که بود
  44. شمارهٔ ۱۰۴ گفتم:‌جانا! عهد و قرارت این است
  45. شمارهٔ ۱۰۵ دل بی غم دلفروز نتوان آورد
  46. شمارهٔ ۱۰۶ دی میگفتم دستِ من و دامنِ او
  47. شمارهٔ ۱۰۷ امروز منم فتاده زان دلکش باز
  48. شمارهٔ ۱۰۸ چون نیست امید غمگسارم نفسی
  49. شمارهٔ ۱۰۹ ای شمع! کسی که چون تو آغشته بود
  50. شمارهٔ ۱۱۰ ای شمعِ جهان فروز! در هر نفسی
  51. شمارهٔ ۱۱۱ ای آتشِ شمع بر تنِ لاغرِ او
  52. شمارهٔ ۱۱۲ چون شمع یک آغشتهٔ تنها بنمای

متن اشعار به نقل از گنجور.