پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی

اهلی شیرازی

شمع و پروانه

۴۴ شعر

فهرست اشعار

  1. بخش ۱ - شمع و پروانه بنام آنکه ما را از عنایت
  2. بخش ۲ - در مناجات بود یارب که از پروانه جود
  3. بخش ۳ - مناجات ایضا الهی از کمال پادشاهی
  4. بخش ۴ - در نعت پیمبر اکرم محمد شمع جمع اهل بینش
  5. بخش ۵ - نعت امیرالمؤمنین امیر المؤمنین شمع هدایت
  6. بخش ۶ - سبب نظم کتاب مرا سوزی شبی با خویشتن بود
  7. بخش ۷ - مدح سلطان یعقوب زهی لطف خدا خورشید تابان
  8. بخش ۸ - مدح امیر اعظم شاه قلی بیگ فلک قدری که هست از عزت و جاه
  9. بخش ۹ - صفت عشق خوش آن عاشق که سرگرم خیال است
  10. بخش ۱۰ - آغاز داستان شمع و پروانه حدیثی دارم از روشندلی یاد
  11. بخش ۱۱ - آمدن شمع بمجلس خوش آن دل کش بود محفل فروزی
  12. بخش ۱۲ - دیدن پروانه شمع را و عاشق شدن بر او زهی فرخنده فرخ جبینی
  13. بخش ۱۳ - عاشق شدن پروانه خوشا مستی، دیداری که یکدم
  14. بخش ۱۴ - صفت دو خادم شمع و پیام شمع بسوی پروانه دو خادم داشت آن سرو گل اندام
  15. بخش ۱۵ - جواب دادن پروانه چو گفتند این حکایت خادمانش
  16. بخش ۱۶ - عتاب کردن شمع پروانه را چو بشنید این حکایت شمع آشفت
  17. بخش ۱۷ - زاری کردن پروانه با شمع چو ناز افزون کند یار جفا کیش
  18. بخش ۱۸ - مثل گفتن پروانه با شمع سیه پیر قلم آن حکمت اندوز
  19. بخش ۱۹ - یاری کردن شمع پروانه را در عشق نهنگ شوق چون طوفان برآورد
  20. بخش ۲۰ - جدایی افکندن باد میان پروانه و شمع چو کردند آن دو تن دلسوزی آغاز
  21. بخش ۲۱ - دور کردن باد پروانه را از شمع نکو باشد به عاشق لطف دلبر
  22. بخش ۲۲ - رفتن شمع در فانوس چو شاهان شمع اگر رفتی بجایی
  23. بخش ۲۳ - آواره شدن پروانه از بزم شمع چو جمعی را بلایی پیش آید
  24. بخش ۲۴ - دیوانه شدن پروانه و صحرا گرفتن او نه خود میرفت از آن منزل به شبگیر
  25. بخش ۲۵ - زاری کردن پروانه از فراق شمع دل افکاری که او یاری ندارد
  26. بخش ۲۶ - صفت شب گذراندن پروانه شب هجران که بی روی چو ماه است
  27. بخش ۲۷ - مناجات کردن پروانه خوشا آن بنده با عهد و پیوند
  28. بخش ۲۸ - مژده دادن هاتف غیبی پروانه را زهی دانای مقصود نهانی
  29. بخش ۲۹ - زاری شمع از فراق پروانه بلایی همچو تنهایی نباشد
  30. بخش ۳۰ - بیمار شدن شمع و شکایت کردن از فلک کسی تا کی ز داغ دل گدازد
  31. بخش ۳۱ - آگاهی عنبر و کافور از حال شمع چو باشد بر دلی از داغ تابی
  32. بخش ۳۲ - گفتن شمع راز خود را به خادمان چو محرم را نباشد باز گویی
  33. بخش ۳۳ - نصیحت کردن کافور شمع را شنیدند آن دو تن چون قصه شمع
  34. بخش ۳۴ - خطاب شمع با کافور و استعانت از او خوش آنکس را که چون شمع دلاویز
  35. بخش ۳۵ - دلجویی و چاره سازی عنبر شمع را خوشا یاری که یار مبتلاییست
  36. بخش ۳۶ - بونهادن عنبر بر آتش و خبر یافتن از پروانه خوشا دلخسته یی کور است یاری
  37. بخش ۳۷ - تضرع کردن شمع پیش عنبر و التماس مواصلت با پروانه عجب حالی است عشق و دردمندی
  38. بخش ۳۸ - رسول فرستادن شمع نور را بسوی پروانه رسولی بود امی چون پیمبر
  39. بخش ۳۹ - بیرون آمدن شمع از پرده فانوس و روان شدن نور بجستجوی پروانه اگر عاشق گهی بهر صبوری
  40. بخش ۴۰ - یافتن نور پروانه را بحالت زار و حال شمع را در عشق با او گفتن چو نور از جستجو یک لحظه ننشست
  41. بخش ۴۱ - دلالت کردن نور، پروانه را بسوی شمع سعادت بر کسی چون دیده دوزد
  42. بخش ۴۲ - بهم رسیدن پروانه و شمع و فدا کردن پروانه خود را عجب وقتی جگر سوزست آندم
  43. بخش ۴۳ - ماتمداری شمع برای پروانه و جان بجانان سپردن خوش آن یاران که دریای شفیقند
  44. بخش ۴۴ - خاتمت کتاب بحمدالله که این فرخنده بنیاد

متن اشعار به نقل از گنجور.