پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

شمع و پروانه

بخش ۴۱ - دلالت کردن نور، پروانه را بسوی شمع

سعادت بر کسی چون دیده دوزد

ز غیب او را چراغی برفروزد

اگر شمعی برافروزد گدا را

برآرد آتشی از سنگ خارا

چو دولت دیده اقبال بگماشت

بمهر آن ذره را از خاک برداشت

نشان دادش ز یاری رهبر نور

جمال دلفروز شمع از دور

چو آن مسکین نظر بر شمعش افتاد

ز مستی هستی خود رفتش از یاد

ز شوق شمع بیخود شد بدان نحو

که نقش زندگی گردید از او محو

چو باز آن شب نشین کوی محنت

دمید از روی شمعش صبح دولت

ز شوق شمع جست از جای خود جست

پر و بال دگر پنداریش رست

چو مرغ از روشنی آمد به پرواز

بنور شمع سوی شمع شد باز

زهی نوری که در یکطرفة العین

چو نور مصطفا تا قاب قوسین

شد و گفت و شنید آنگه که آمد

هنوزش گرم بودی جای و مسند

چو شد پروانه سوی روشنایی

شنید از شمع بوی آشنایی

نهاده بو بر آتش شمع دلجو

بنزد خویشتن میخواندش از بو

شنیدی بوی او، پروانه مست

شدی از هوش چون دیوانه مست

نمودی سوی آن خورشید میلی

بدان شوقی که مجنون را به لیلی

چو ماندی از پریدن میدویدی

به ره چون مرغ بسمل می طپیدی

به هر حالی که بود از راه همت

رسید آخر به منزلگاه دولت

ادامه‌ی شمع و پروانه

  1. بخش ۴۳ - ماتمداری شمع برای پروانه و جان بجانان سپردنخوش آن یاران که دریای شفیقند
  2. بخش ۴۴ - خاتمت کتاببحمدالله که این فرخنده بنیاد
همه‌ی شمع و پروانه ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.