پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

شمع و پروانه

بخش ۱۵ - جواب دادن پروانه

چو گفتند این حکایت خادمانش

فتاد از داغ دل آتش بجانش

زبان بگشاد و گفتا خادمان را

که گویید از من آن سرو روان را

که ای شمشاد قد لاله رخسار

ز شوخی آتش محضی پریوار

قدت سرو و ز سروت گل دمیده

رخت گل و ز گلت سنبل دمیده

چه شیرینی! مگر چون مادرت زاد

بجای شیر نابت انگبین داد

ز مادر کس بدین لطف و طراوت

نزاید چون تو با چندین حلاوت

خوی افشان آتشین رویت شد از تاب

زهی آتش که از وی میچکد آب

قدت شاخ گل سبزست بی خار

که از سر تا قدم گل آورد بار

گل رویت که در گلزار نبود

چو او هرگز گلی بی خار نبود

تویی در جنت نیکویی آن حور

که در شأن تو آمد آیت نور

بنازم سرو قد شوخ شنگت

بمیرم پیش روی لاله رنگت

دلم خواهد که دفع هر گزندی

بسوزد بر سرت همچون سپندی

به جسم و جان بخوبان زان نمانی

که چیزی ماورای جسم و جانی

به جان آتش زنم رنگ تو گیرم

ببوسم پای تو آنگه بمیرم

ز رویت چشم من گر دور گردد

چراغ دیده ام بی نور گردد

من آن مستم که گر سازی کبابم

بسوزم جان وز آتش رو نتابم

همی گفت از سر سوزش ثنایی

همی خواندش بصد زاری دعایی

که چون شمع فلک تابنده باشی

نمیری تا قیامت زنده باشی

ادامه‌ی شمع و پروانه

  1. بخش ۱۷ - زاری کردن پروانه با شمعچو ناز افزون کند یار جفا کیش
  2. بخش ۱۸ - مثل گفتن پروانه با شمعسیه پیر قلم آن حکمت اندوز
  3. بخش ۱۹ - یاری کردن شمع پروانه را در عشقنهنگ شوق چون طوفان برآورد
  4. بخش ۲۰ - جدایی افکندن باد میان پروانه و شمعچو کردند آن دو تن دلسوزی آغاز
  5. بخش ۲۱ - دور کردن باد پروانه را از شمعنکو باشد به عاشق لطف دلبر
  6. بخش ۲۲ - رفتن شمع در فانوسچو شاهان شمع اگر رفتی بجایی
  7. بخش ۲۳ - آواره شدن پروانه از بزم شمعچو جمعی را بلایی پیش آید
  8. بخش ۲۴ - دیوانه شدن پروانه و صحرا گرفتن اونه خود میرفت از آن منزل به شبگیر
همه‌ی شمع و پروانه ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.