پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

شمع و پروانه

بخش ۳۴ - خطاب شمع با کافور و استعانت از او

خوش آنکس را که چون شمع دلاویز

زبانی در دهانست آتش انگیز

نه چون باد خنک هرگه نفس راند

چراغ شوق صاحب درد بنشاند

نصیحتگو چو خود بی درد باشد

هر آن پندی که گوید سرد باشد

چو شمعش پند او بر دل سبک بود

دم او بر دل گرمش خنک بود

ز پند سرد او بودی مشوش

تو گفتی میزدی آبی بر آتش

بدو گفتا که نبود هیچ دردت

از آن یخ بارد از گفتار سردت

تو ای فرسوده، سوز دل چه دانی

که دایم همنفس با مردگانی

فسون بر من مدم چندین فسردن

که خواهم از دم سرد تو مردن

اگر بودی خنک باد دل آزار

خنک تر بوده یی از وی تو بسیار

ترا بس از سفیدی این اشارت

که کم باشد سفیدان را حرارت

بآزادی مده از عشق پندم

که من در آتش دل پای بندم

ز داغ دل کی آسایش پذیرم

مگر آسایدم دل چون بمیرم

کسی کش همچو من آتش بجان است

بدو مردن حیات جاودان است

ازین آتش که عشقم در دل افروخت

به هر حالی که باشد بایدم سوخت

چو نتوانی رهاند از آتشم تن

مرا در آتش دیگر میفکن

گرفتم کز وفایی پند گویم

خنک گردی نگویی چند گویم

چنین کاین آتشم در دل بلندست

بر او آب سخن کی سودمند است

به هر جاییکه آتش کارگر گشت

کسی آبش چو زد خود تیز تر گشت

چو میسوزد ز سر تا پا وجودم

ندارد مرهم کافور سودم

تو خود آن نیستی کز غمگساری

نمایی گرمیی با من بیاری

مگر کاین کارم از عنبر گشاید

که این بوی وفا از عنبر آید

ادامه‌ی شمع و پروانه

  1. بخش ۳۶ - بونهادن عنبر بر آتش و خبر یافتن از پروانهخوشا دلخسته یی کور است یاری
  2. بخش ۳۷ - تضرع کردن شمع پیش عنبر و التماس مواصلت با پروانهعجب حالی است عشق و دردمندی
  3. بخش ۳۸ - رسول فرستادن شمع نور را بسوی پروانهرسولی بود امی چون پیمبر
  4. بخش ۳۹ - بیرون آمدن شمع از پرده فانوس و روان شدن نور بجستجوی پروانهاگر عاشق گهی بهر صبوری
  5. بخش ۴۰ - یافتن نور پروانه را بحالت زار و حال شمع را در عشق با او گفتنچو نور از جستجو یک لحظه ننشست
  6. بخش ۴۱ - دلالت کردن نور، پروانه را بسوی شمعسعادت بر کسی چون دیده دوزد
  7. بخش ۴۲ - بهم رسیدن پروانه و شمع و فدا کردن پروانه خود راعجب وقتی جگر سوزست آندم
  8. بخش ۴۳ - ماتمداری شمع برای پروانه و جان بجانان سپردنخوش آن یاران که دریای شفیقند
همه‌ی شمع و پروانه ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.