پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

شمع و پروانه

بخش ۳۶ - بونهادن عنبر بر آتش و خبر یافتن از پروانه

خوشا دلخسته یی کور است یاری

خوشا یاری که دارد غمگساری

گر این را آتشی در دل فروزد

دل او هم ز بهر این بسوزد

اسیر آنکس که او یاری ندارد

حزین آن دل که غمخواری ندارد

چو عنبر دید حال او مشوش

نهاد از بهر او بویی بر آتش

در آتش بوی خود عنبر چو بنهاد

رموز غیب گویی کرد بنیاد

که حالی منقلب می بینم او را

بغایت مضطرب می بینم او را

گر از بیماریش پرسی خرابست

ور از صبر و سکون در اضطرابست

چو مویی گشته از ضعف و چنانست

کزو تا مرگ مویی در میانست

عجب بیمار و محزون می نماید

درون ریش و جگر خون می نماید

به صحرایی همی گردد چو نخجیر

که نتوان شیر را بستن به زنجیر

در آن وادی که آن مسکین اسیر است

هوای دوزخ آنجا زمهریرست

نه چندان بیخودی هست از جنونش

که باز آرم به تعویذ و فسونش

گرش لطف تو پیرامن نگردد

چراغ کار او روشن نگردد

ز یاری گر کسی دستش نگیرد

به تنهایی و بی یاری بمیرد

اگر پرسی کجا او را مقام است

زمینی تیره از سرحد شام است

تو گر بیماری او هم سینه ریشست

بسی جانسوزی او را از تو بیش است

تو چون گل گر دل از داغت فکارست

چو بلبل داغ و درد او هزارست

چو او جز بهر تو رنجور نبود

تو هم گر سوزی از غم دور نبود

که معشوق و محب پاک دیده

دو تن باشد ز یک جان آفریده

بود خورشید تابان صورت دوست

دل پاک از صفا آیینه اوست

اگر ز آیینه تا خورشید تابان

بود بعد مسافت صد بیابان

چو مهر از تاب سوز سینه سوزد

بجان آیینه را آتش فروزد

کنون ای لاله روی عنبرین موی

سهی قد سرو ناز آتشین روی

مخور غم گرچه جانت هجر او سوخت

که خواهد رویت از وصل وی افروخت

بصورت دور و در معنی قرین است

برون از چشم و در دل همنشین است

وصال او گرت گویم نصیب است

بعیدست این ولیکن عنقریب است

ادامه‌ی شمع و پروانه

  1. بخش ۳۸ - رسول فرستادن شمع نور را بسوی پروانهرسولی بود امی چون پیمبر
  2. بخش ۳۹ - بیرون آمدن شمع از پرده فانوس و روان شدن نور بجستجوی پروانهاگر عاشق گهی بهر صبوری
  3. بخش ۴۰ - یافتن نور پروانه را بحالت زار و حال شمع را در عشق با او گفتنچو نور از جستجو یک لحظه ننشست
  4. بخش ۴۱ - دلالت کردن نور، پروانه را بسوی شمعسعادت بر کسی چون دیده دوزد
  5. بخش ۴۲ - بهم رسیدن پروانه و شمع و فدا کردن پروانه خود راعجب وقتی جگر سوزست آندم
  6. بخش ۴۳ - ماتمداری شمع برای پروانه و جان بجانان سپردنخوش آن یاران که دریای شفیقند
  7. بخش ۴۴ - خاتمت کتاببحمدالله که این فرخنده بنیاد
همه‌ی شمع و پروانه ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.