پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

شمع و پروانه

بخش ۲۹ - زاری شمع از فراق پروانه

بلایی همچو تنهایی نباشد

به تنهایی شکیبایی نباشد

هر آن لعلی که در سنگی درون است

ز تنهاییست کش دل غرق خون است

نیارد تاب تنهایی دل کس

که تنهایی خدا را زیبد و بس

چو شد در پرده شمع از زحمت باد

دلش از بیکسی در آتش افتاد

چو باد از روی یارش دیده بر دوخت

به تنهایی درون پرده میسوخت

فتاد از بیکسی آتش بجانش

گدازان گشت مغز استخوانش

چنان افروخت در جانش چراغی

که بر هر رشته جان دید داغی

نبودش رشته جان در بدن شمع

پریشان بودش از محنت دل جمع

دلش از داغ غم میسوخت از درد

ولیکن زاریی در پرده میکرد

چنان میسوخت در هجران و میساخت

کزو نیمی نماند از بسکه بگداخت

گدازان شد بفانوس آن پریوش

چو زر در بوته سوزنده ز آتش

دلش از بسکه سوز سینه دیدی

کبابی شد کزو روغن چکیدی

صدش داغ حبش از اشک بر رو

کشیدی صد الف بر سینه هر سو

بهم پیوسته اشک دانه دانه

شده زنجیر پایش عاشقانه

همی کرد اضطراب و می نیاسود

تو گفتی آتشش در پیرهن بود

اگر دستش به پیراهن رسیدی

بسان غنچه اش صد جا دریدی

به سوز سینه کز فانوس دیده

بکین تیغ زبان بر وی کشیده

که این خلوت سرا زندان من شد

نه زندان دوزخ سوزان من شد

چنان این خانه ام آتش بجان زد

که خواهم آتش اندر خان و مان زد

ز دلتنگی چنین کاینجا به جانم

بمیرم گر دمی دیگر بمانم

مگر آتش زنم در خانه خویش

که این دیوار غم بردارم از پیش

مگر یاری نظر بر من گمارد

مرا زین ورطه آتش برآرد

وگرنه تا بکی پا بسته باشم

درین پا بستگی دلخسته باشم

ادامه‌ی شمع و پروانه

  1. بخش ۳۱ - آگاهی عنبر و کافور از حال شمعچو باشد بر دلی از داغ تابی
  2. بخش ۳۲ - گفتن شمع راز خود را به خادمانچو محرم را نباشد باز گویی
  3. بخش ۳۳ - نصیحت کردن کافور شمع راشنیدند آن دو تن چون قصه شمع
  4. بخش ۳۴ - خطاب شمع با کافور و استعانت از اوخوش آنکس را که چون شمع دلاویز
  5. بخش ۳۵ - دلجویی و چاره سازی عنبر شمع راخوشا یاری که یار مبتلاییست
  6. بخش ۳۶ - بونهادن عنبر بر آتش و خبر یافتن از پروانهخوشا دلخسته یی کور است یاری
  7. بخش ۳۷ - تضرع کردن شمع پیش عنبر و التماس مواصلت با پروانهعجب حالی است عشق و دردمندی
  8. بخش ۳۸ - رسول فرستادن شمع نور را بسوی پروانهرسولی بود امی چون پیمبر
همه‌ی شمع و پروانه ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.