پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

بهل که روی تو از عنبرین نقاب برآید

که کس گمان نکند در شب آفتاب برآید

مگو به شیوه چو رخ زلف دلبری نتواند

که کار جلوه طاوس از این غراب برآید

ز رشک آنکه مبادا لبی زمین تو بوسد

سبیل خاک کنم تا زدیده آب بر آید

به می مرمت تن کن که حد جان نشناسم

عمارتی که از این خانمان خراب بر آید

هزار بار تفال زدم به الفت زاهد

ورق چو باز کنم آیه عذاب بر آید

گمان مبر که امید لبی و مقصد روئی

زخاکبوس در او به هیچ باب بر آید

کسی که دید زنخدان و زلف او عجب آرم

دگر زچاه تعلق به صد طناب بر آید

بیا و بوالعجبی ها در اشک ودیده من بین

که دجله از شمر و قلزم از حباب بر آید

رسد به کامی از آن چشمه دهان لب یغما

اگر تمنی لب تشنه از سراب برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰تا به خاطر مژه و ابروی توام بر گذرد
  2. شمارهٔ ۸۱شراب از خم به جام آمد خوش آمد
  3. شمارهٔ ۸۲لبت از می چو لعل رنگ آید
  4. شمارهٔ ۸۳آنچه با من سوز عشق وی کند
  5. شمارهٔ ۸۴تا کنم چاک به کوی تو گریبانی چند
  6. شمارهٔ ۸۵سر زهی دولت اگر در قدمت خاک آید
  7. شمارهٔ ۸۶زور دستان بنهد زال صفت زار آید
  8. شمارهٔ ۸۷دل با صف غمزه ای در افتاد
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.