پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

تا کنم چاک به کوی تو گریبانی چند

روزگاری زده ام دست به دامانی چند

جز دل من که خورد زخمه از آن کاکل و زلف

نشنیده است کسی گوئی و چوگانی چند

در لگدکوب بتان خاک دلم رفت بباد

چه کند یک ده ویرانه و سلطانی چند

در سیه سلسله دل های غریبش گوئی

شب قدر است و بهم جمع پریشانی چند

بود آرامگه گوهر پاک تو شود

دیده از قطره بر انگیخته عمانی چند

خط و چاه زنخ و لعل لبش دانی چیست

ظلماتی و در او چشمه حیوانی چند

نتوان برد دل از غمزه ترکان یغما

کز سپاه مژه دارند نگهبانی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶زور دستان بنهد زال صفت زار آید
  2. شمارهٔ ۸۷دل با صف غمزه ای در افتاد
  3. شمارهٔ ۸۸تا یار شکر خنده ز در بند نیاید
  4. شمارهٔ ۸۹فرق است زنخشب که مه از چاه بر آید
  5. شمارهٔ ۹۰جز آفتاب تو و آن غنچه شراب آلود
  6. شمارهٔ ۹۱ای دل ز خود برون شو یار است دیدی آمد
  7. شمارهٔ ۹۲آنکه در پرده دل خلق جهانی بر باید
  8. شمارهٔ ۹۳همه تاب رخت از رشحه ساغر خیزد
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.