پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

ای دل ز خود برون شو یار است دیدی آمد

جز بذل جان مکن کار کار است دیدی آمد

گر بایدت سلامت ز آن خط و زلف بگذر

مور است دیدی آویخت مار است دیدی آمد

زاهد که عنف هستی بردش ز کوی مستی

چو از بند خودپرستی وارست دیدی آمد

شد در وصال و هجران جان پر امید و بیمم

نور است دیدی افروخت ناراست دیدی آمد

آهسته کوی مجلس گل رست وز آذرین می

ناصح به حکم اضداد خار است دیدی آمد

دل سخت رفت و دلبر سست از پیش ولیکن

زور است دیدی افتاد زار است دیدی آمد

باری چه شد اگر شد عذرش بنه که بر ما

پیوسته نیک و بد را بار است دیدی آمد

بر بست مدعی رخت مسرای نام رجعت

رفتن ز کوی خوبان عار است دیدی آمد

یغما جدا شد از دوست مسرای کاین نه نیکوست

هر جا بود چو بی اوست خوار است دیدی آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳همه تاب رخت از رشحه ساغر خیزد
  2. شمارهٔ ۹۴یار نامد به سرم تا به لبم جان نرسید
  3. شمارهٔ ۹۵چرا خورشید و ماهش بر نباشد
  4. شمارهٔ ۹۶غوشه کردیم به جوهر می گلگون افزود
  5. شمارهٔ ۹۷شد دلم شیفته زلف گره گیر دگر
  6. شمارهٔ ۹۸هرگز اندیشه زلفت نگذشتم به ضمیر
  7. شمارهٔ ۹۹خردم طبل جنون کوفت ز سودای دگر
  8. شمارهٔ ۱۰۰خسرو حسن تو جائی زده بر خرگه ناز
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.