پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

خسرو حسن تو جائی زده بر خرگه ناز

که به صد واسطه آنجا نرسد عرض نیاز

سفر کعبه کنم تا به خرابات رسم

زانکه سالک به حقیقت رسد از راه مجاز

ختم کردم سفر زلف بتان تا چه شود

شب تاریک و محل خطر و راه دراز

هر که آن خال سیه دید و لب میگون گفت

عاقبت فرش ره میکده شد سنگ حجاز

بند بر گردن محمود نهم گر ببرد

نام فتراک غلامان تو با زلف ایاز

همه اوصاف خداوندی از اخلاق و کرم

در تو جمع است دریغا که نه ای بنده نواز

دل یغما رهد از چنبر زلف تو اگر

رستن صعوه میسر شود از چنگل باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲نشئه می نغمه نی دیگران را خوش که بس
  2. شمارهٔ ۱۰۳بسته شد راه تفرج باغ را از پیش و پس
  3. شمارهٔ ۱۰۴نه آن دیبای گلناری است بر سرو خرامانش
  4. شمارهٔ ۱۰۵زلف تو نشسته تا سر دوش
  5. شمارهٔ ۱۰۶دانی از بهر چه ته جرعه فشانند به خاک
  6. شمارهٔ ۱۰۷نریخت ساقی چشم تو ساغری به گلویم
  7. شمارهٔ ۱۰۸چه شد که خانه به غیر از شرابخانه ندارم
  8. شمارهٔ ۱۰۹نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.