پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

دل بر آن طره چه سود ار ز خطم بستی باز

مرغ پر ریخته را رشته چه کوته چه دراز

بزی ای صعود دلشاد که بالت بستم

به کمندی که پر مرغ حرم آمده باز

گفتم ای شیخ چرا این همه شاهد بازی

گفت در شرع بود مرد خدا شاهد باز

آخر از زلف و زنخدان بتی افتادم

از فرازی به نشینی که ندیده است فراز

گفت زاهد به ره دین تو نیائی با من

خاک بر فرق مسیحی که ز خر ماند باز

دانه خال مگو گندم آدم خواره

سنبل زلف مخوان خوشه خرمن پرداز

سجده یغما بر آن بت چه بر ابرو و چه ذقن

روی در کعبه بهر رکن صحیح است نماز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳بسته شد راه تفرج باغ را از پیش و پس
  2. شمارهٔ ۱۰۴نه آن دیبای گلناری است بر سرو خرامانش
  3. شمارهٔ ۱۰۵زلف تو نشسته تا سر دوش
  4. شمارهٔ ۱۰۶دانی از بهر چه ته جرعه فشانند به خاک
  5. شمارهٔ ۱۰۷نریخت ساقی چشم تو ساغری به گلویم
  6. شمارهٔ ۱۰۸چه شد که خانه به غیر از شرابخانه ندارم
  7. شمارهٔ ۱۰۹نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم
  8. شمارهٔ ۱۱۰بهار ار باده در ساغر نمی‌کردم چه می‌کردم؟
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.