پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

نریخت ساقی چشم تو ساغری به گلویم

جز آنکه خون شد و از جام دیده ریخت به رویم

تو شاد از آنکه به جورم زپافکندی و من خوش

بدین که قوت رفتن نماند از آن سر کویم

رقیب گفت سگت گفته تا برنجم و من خوش

بدین خبر که یکی از سگان درگه اویم

چو ساغرم لب خندان مبین که همچو صراحی

مدام گریه خونین گره بود به گلویم

دلی که گم شد و موئی خبر نیامدم از وی

به موی موی تو ظن می برند موی به مویم

ز گریه تیغ کشید و نزد سرشک چه پائی

برو مگر ز تو باز آید آب رفته به جویم

خوشم به ضعف که وقتی هوای صومعه کردم

نبود قوت رفتن به پای میکده پویم

بهشت رحمتی ای وصل و من به جرم محبت

گناه کار شگفت ار همی رسد ز تو بویم

مزاج میکده پرورد و خاک صومعه یغما

بگیر مصحفم از کف بنه به دوش سبویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم
  2. شمارهٔ ۱۱۰بهار ار باده در ساغر نمی‌کردم چه می‌کردم؟
  3. شمارهٔ ۱۱۱شبان تیره که از تاب زلف یار بنالم
  4. شمارهٔ ۱۱۲هر جا حدیث عشق تو بیدادگر کنم
  5. شمارهٔ ۱۱۳ساقی از جام طرب داد شرابی دوشم
  6. شمارهٔ ۱۱۴گفتم که به خاک و خون نشستم
  7. شمارهٔ ۱۱۵چه بارهاست به دوش از سبوی باده‌فروشم
  8. شمارهٔ ۱۱۶از لعل تو آنکه ساخت خاتم
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.