پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم

فدای چشمِ تو ساقی به‌هوش باش که مستم

کنم مصالحه یکسر به صالحان می کوثر

به شرطِ آنکه نگیرند این پیاله ز دستم

ز سنگِ حادثه تا ساغرم درست بماند

به وجهِ خیر و تصدق هزار توبه شکستم

چنین که سجده برم بی حفاظ پیشِ جمالت

به عالمی شده روشن که آفتاب‌پرستم

کمندِ زلفِ بتی گردنم ببست و به مویی

چنان کشید که زنجیرِ صد علاقه گسستم

ز گریه آخرم این شد نتیجه در پیِ زلفش

که در میانِ دو دریای خون فتاده به شستم

ز قامتش چو گرفتم قیاسِ روزِ قیامت

نشست و گفت قیامت به قامتی ست که هستم

نداشت خاطرم اندیشه‌ای ز روزِ قیامت

زمانه داد به دستِ شبِ فراقِ تو دستم

بخیز از برِ من کز خدا و خلقِ رقیبت

بس است کیفرِ این یک نفس که با تو نشستم

حرام گشت به یغما بهشتِ رویِ تو روزی

که دل به گندمِ آدم‌فریبِ خالِ تو بستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱شبان تیره که از تاب زلف یار بنالم
  2. شمارهٔ ۱۱۲هر جا حدیث عشق تو بیدادگر کنم
  3. شمارهٔ ۱۱۳ساقی از جام طرب داد شرابی دوشم
  4. شمارهٔ ۱۱۴گفتم که به خاک و خون نشستم
  5. شمارهٔ ۱۱۵چه بارهاست به دوش از سبوی باده‌فروشم
  6. شمارهٔ ۱۱۶از لعل تو آنکه ساخت خاتم
  7. شمارهٔ ۱۱۷آنکه یک عقده ز کارش نکند باز منم
  8. شمارهٔ ۱۱۸تا ز مینای غم عشق تو صهبا زده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.