پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

نشئه می نغمه نی دیگران را خوش که بس

نفس ما را خون دل دمساز و افغان هم نفس

صد سوالت جز بدان کش کس... نیست

می نیاید یک جواب از هیچ سو وز هیچ کس

طایری کز بیضه در دام اوفتد ناید شگفت

گر نداند باز قید از آشیان دام از قفس

در طریق رهروی آن راست پیشی کاوفتاد

بر به مقصد پشت از این سرگشتگان گامی دو پس

عشق نهراسد همی از عقل و مشتاق از رقیب

برق نندیشد ز خار آتش نپرهیزد ز خس

حوزه اسلام اگر این است و تسبیح نجات

ای دریغا حلقه زنجیر و زندان عسس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴نه آن دیبای گلناری است بر سرو خرامانش
  2. شمارهٔ ۱۰۵زلف تو نشسته تا سر دوش
  3. شمارهٔ ۱۰۶دانی از بهر چه ته جرعه فشانند به خاک
  4. شمارهٔ ۱۰۷نریخت ساقی چشم تو ساغری به گلویم
  5. شمارهٔ ۱۰۸چه شد که خانه به غیر از شرابخانه ندارم
  6. شمارهٔ ۱۰۹نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم
  7. شمارهٔ ۱۱۰بهار ار باده در ساغر نمی‌کردم چه می‌کردم؟
  8. شمارهٔ ۱۱۱شبان تیره که از تاب زلف یار بنالم
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.