پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

بسته شد راه تفرج باغ را از پیش و پس

ناگوارا رامش بستان، خوشا رنج قفس

بر رخ آری بسته خوشتر بوستانی کاندر او

لاله و گل باز نشناسد کسی از خار و خس

دوده شمع است و آتش توده کاه است و باد

مر مرا محسوس اگر بر لب زدل خیزد نفس

سیب اگر آن است و نار این تاخت خواهد کو به کوی

میر ترک آموز را چون کودکان بلهوس

جاودان منشور دولت بسته بر پر هماست

جوید آن کو فر ملک از سایه بال مگس

از پی آن رهروان آسیمه پویم کاندروست

ناله گم گشتگان کاروان بانگ جرس

دوده فقر از چراغ سلطنت روشن مخواه

سرد باشد مشعل خورشید محتاج قبس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵زلف تو نشسته تا سر دوش
  2. شمارهٔ ۱۰۶دانی از بهر چه ته جرعه فشانند به خاک
  3. شمارهٔ ۱۰۷نریخت ساقی چشم تو ساغری به گلویم
  4. شمارهٔ ۱۰۸چه شد که خانه به غیر از شرابخانه ندارم
  5. شمارهٔ ۱۰۹نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم
  6. شمارهٔ ۱۱۰بهار ار باده در ساغر نمی‌کردم چه می‌کردم؟
  7. شمارهٔ ۱۱۱شبان تیره که از تاب زلف یار بنالم
  8. شمارهٔ ۱۱۲هر جا حدیث عشق تو بیدادگر کنم
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.