پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

سر زهی دولت اگر در قدمت خاک آید

دولتی دیگر اگر بسته فتراک آید

آسمان روز ز خورشید بر افروخت چراغ

بسکه از آتش من دود بر افلاک آید

کرده مسواک فقیه از پی تطهیر دهان

آنچه او خورده کجا پاک به مسواک آید

گفتم آن روز که آن زلف معقرب دیدم

آنقدر خون خورد این مارکه ضحاک آید

نه ز اندیشه غرق است مرا بیم سرشک

ترسم از چهره غبار در او پاک آید

آنقدر می خورم امروز که چون خاک شوم

هر گیاهی که ز خاکم بدمد تاک آید

جامه ها کرده قبا عشق مه کنعان را

عجبی نیست اگر پیرهنی چاک آید

مفتیم رقعه به خود داد خدایا مپسند

نایب مسند شرع این همه سفاک آید

سر یغما چو لگدکوب اجل خواهد شد

به که خاک ره آن قامت چالاک آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷دل با صف غمزه ای در افتاد
  2. شمارهٔ ۸۸تا یار شکر خنده ز در بند نیاید
  3. شمارهٔ ۸۹فرق است زنخشب که مه از چاه بر آید
  4. شمارهٔ ۹۰جز آفتاب تو و آن غنچه شراب آلود
  5. شمارهٔ ۹۱ای دل ز خود برون شو یار است دیدی آمد
  6. شمارهٔ ۹۲آنکه در پرده دل خلق جهانی بر باید
  7. شمارهٔ ۹۳همه تاب رخت از رشحه ساغر خیزد
  8. شمارهٔ ۹۴یار نامد به سرم تا به لبم جان نرسید
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.