پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

در بتکده گر خانه ای آباد توان کرد

از کعبه مسلمانم اگر یاد توان کرد

آهن دلش از ناله نشد نرم چه حاصل

کز سینه من کوره حداد توان کرد

انصاف که تا سینه توان کند به ناخن

در کیش وفا بحث به فرهاد توان کرد

هر مایه تنعم که ز گلزار شنیدیم

عیشی است که در خانه صیاد توان کرد

بس تجربه کردیم همان شام اجل بود

در هجرِ تو ، روزی که از او یاد توان کرد

خوش خواجگی عشق که صد بنده چو یوسف

شکرانه این بندگی آزاد توان کرد

گویند دلش نرم توان کرد به فریاد

آری بود ار قوت فریاد توان کرد

یغما ز چه آب و گلی آخر که ز خاکت

نه صومعه نه بتکده آباد توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱شراب از خم به جام آمد خوش آمد
  2. شمارهٔ ۸۲لبت از می چو لعل رنگ آید
  3. شمارهٔ ۸۳آنچه با من سوز عشق وی کند
  4. شمارهٔ ۸۴تا کنم چاک به کوی تو گریبانی چند
  5. شمارهٔ ۸۵سر زهی دولت اگر در قدمت خاک آید
  6. شمارهٔ ۸۶زور دستان بنهد زال صفت زار آید
  7. شمارهٔ ۸۷دل با صف غمزه ای در افتاد
  8. شمارهٔ ۸۸تا یار شکر خنده ز در بند نیاید
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.