پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

یار گماشت بر سرم هجر خرد‌ربای را

از سر من که جز خدا واکند این بلای را

عاشق تیره‌روز را تا ز نظر نیفکند

به که نصیحتی کنی نرگس سرمه‌سای را

چین به جبین مزن اگر پیش تو آمدم که من

با دم سرد می‌روم گرم‌نکرده جای را

بس‌که به حال زار من گریهٔ زار زار کرد

قطرهٔ اشک هم نماند دیدهٔ دجله‌زای را

مفت به چشم کس کند جلوه کجا نگار ما

کز پس ناز خواهد از آینه رونمای را

از دم صبح وا شود غنچه اگر تو را دلی است

خیز و غنیمتی شمر این دم دل‌گشای را

لطف تو شاه من اگر شامل حال من شود

جام جهان‌نما کند کاسهٔ این گدای را

حوصلهٔ تنگ تا کجا ضبط نفس که طالعم

کرده نصیب دوریِ حوصله‌آزمای را

عمزدهٔ زمانه‌ام هیچ زیان نمی‌شود

گر تو به کار من کنی غمزهٔ غم‌زدای را

چاره نمی‌توان نمود هست برادری به هم

دلبر بی‌وفای را عمر گریزپای را

بی‌غم عشق آنکه مرد هیچ سعادتی نبرد

خوردن استخوان او جغد کند همای را

آه که آه آه من می‌نرسد به ماه من

آه که نیست چاره‌ای طالع نارسای را

گر نوزیدی ای صبا بر سر زلف یار ما

پس ز کجا گرفتی این بوی جنون‌فزای را

یار چو دید حال من خندهٔ قاه‌قاه زد

آه مگر بدارد این گریهٔ های‌های را

لخت دل و جگر مرا ساز معاش روز و شب

طالع برگ عیش کو عاشق بی‌نوای را

واقف پر گناه هم بر در توست ملتجی

ای به در تو التجا فاسق و پارسای را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰کردم از زاریِ خود بیزار یار خویش را
  2. شمارهٔ ۱۰۱از بس گذری به کوی دل‌ها
  3. شمارهٔ ۱۰۲هجران ‌شده سازگار با ما
  4. شمارهٔ ۱۰۳تا مهر و وفا به ‌جاست ما را
  5. شمارهٔ ۱۰۴به‌حمدلله دل درد آشنایی کرده‌ام پیدا
  6. شمارهٔ ۱۰۵تا کی غم فراق به زندان کند مرا
  7. شمارهٔ ۱۰۶چشم ترسیده است ازین مردم من دیوانه را
  8. شمارهٔ ۱۰۷ای لاله‌ها ز شوق رخت داغ‌دیده‌ها
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.