پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

ای لاله‌ها ز شوق رخت داغ‌دیده‌ها

گل‌ها ز رشک روی تو درخون‌‌تپیده‌ها

فردا جواب چیست بگو جامه‌زیب من

گیرند دامنت چو گریبان‌دریده‌ها

چشم تو جادوی است که از سحرسازیش

گردیده‌اند رام تو از خود رمیده‌ها

مژگان یار دیدم و شستم از خویش دست

من خون گرفته آن صف خنجرکشیده‌ها

کردند گم ز دولت عشق تو خویش را

نوعاشقان چو تازه به دولت‌رسیده‌ها

پروا نمی‌کنی تو و نالند روز و شب

دل‌ها ز ابروی تو چو عقرب‌گزیده‌ها

در چشم غیر رفتی و من محو انتظار

آیین مردمی چه شد ای نور دیده‌ها

از بهر او که نشنود از ما شنیدنی

واقف شنیده‌ایم بسی ناشنیده‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹غنچهٔ دل در چمن دور از تو نگشاید مرا
  2. شمارهٔ ۱۱۰از آن لعل مسیحادم سر حرفی به ما بگشا
  3. شمارهٔ ۱۱۱آمد آواز او به گوش مرا
  4. شمارهٔ ۱۱۲به چشم من چقدر رتبه است جنگ تو را
  5. شمارهٔ ۱۱۳غم او دربه‌در انداخت ما را
  6. شمارهٔ ۱۱۴بر باد داد گل به هوایت رساله را
  7. شمارهٔ ۱۱۵کردند قبایل همه مجنون لقب ما
  8. شمارهٔ ۱۱۶ز سیلاب سرشک از چهره شستم گرد هامون را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.