پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

از آن لعل مسیحادم سر حرفی به ما بگشا

برای دردمندانت در دارالشّفا بگشا

به یاد قصد خون عاشقان فرما نگار من

چرا بیکار بنشینی حنا از دست و پا بگشا

از آن لطفی که دارد گل به پیراهن نمی‌گنجد

تو هم روزی درآ در گلشن و بند قبا بگشا

ز پهلوی دل تنگم ملالی هست بیش از حد

بیا جانان ببر این غنچه را با خویش یا بگشا

گدای توست واقف صد گره افتاد در کارش

تو کار بسته‌اش را ای شه مشکل‌گشا بگشا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲به چشم من چقدر رتبه است جنگ تو را
  2. شمارهٔ ۱۱۳غم او دربه‌در انداخت ما را
  3. شمارهٔ ۱۱۴بر باد داد گل به هوایت رساله را
  4. شمارهٔ ۱۱۵کردند قبایل همه مجنون لقب ما
  5. شمارهٔ ۱۱۶ز سیلاب سرشک از چهره شستم گرد هامون را
  6. شمارهٔ ۱۱۷چنین که بهر لب یار می‌کنم جان را
  7. شمارهٔ ۱۱۸ای بسته کمر شکست ما را
  8. شمارهٔ ۱۱۹سوختم تا آن رخ تابان برآمد از نقاب
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.