پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

سوختم تا آن رخ تابان برآمد از نقاب

گرم می‌تابد برون آید چو از ابر آفتاب

دامنم هرگز نشد آلوده در بزم شراب

همچو عکس آینه خشک آمدم بیرون ز آب

مصرعی کز طبع ناقص می‌کند موزون هلال

مطلع ابروی او را کی تواند شد جواب

خانهٔ من بی‌تو ظلمت راست همچون چشم گور

نور چشم من ندارد هیچ تقصیر آفتاب

آن کمان‌ابرو اگر صیدم نکرد از رحم نیست

می‌کند تیر از برای من ز ترکش انتخاب

خار گردد بر بدن هر موی مخمل را ز رشک

گر ببیند نرمی اندام او یک شب به خواب

اشک‌باری‌های مژگانم ز پهلوی دل است

گوهر افشانی کند از کیسهٔ دریا سحاب

سیل اشکم در سراغش در به در گردیده است

نیستم شرمنده در کوی وفا از هیچ باب

ماه من گرم سفر شد آه منعش چون کنم

برنمی‌گردد برای خاطر کس آفتاب

گر برآرم سر ز جیبش نگسلد ربط غمم

وصل گوهر کی برآرد رشته واقف پیچ و تاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱ای با لطافتِ عرقِ تو گلاب آب
  2. شمارهٔ ۱۲۲من مردم و نمی‌کندم یاد یا نصیب
  3. شمارهٔ ۱۲۳مرا بهانهٔ آن شوخ کرد خانه‌خراب
  4. شمارهٔ ۱۲۴آن جوان رفت و من از گریه شدم پیر در آب
  5. شمارهٔ ۱۲۵چو دل با زلف جانان شد مصاحب
  6. شمارهٔ ۱۲۶تو را در آینه با خویشتن سروکار است
  7. شمارهٔ ۱۲۷دیدار یار از لب بامی مرا بس است
  8. شمارهٔ ۱۲۸در جهان آفتی گزندی نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.