پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

در موج‌خیز چشم خودم تا گلو در آب

دریاب پیش از آنکه روم من فرو در آب

راز محبّت من و او فاش تا شده‌ست

از غصّه من در آتشم از شرم او در آب

در بزمِ عیشِ بی تو ز طوفانِ گریه‌ام

استاده است شیشهٔ می تا گلو در آب

یابد تمام گوهرِ دل‌های گم‌شده

خاک رهت اگر فکنَد خاک تو (؟؟؟) در آب

می‌آید آشنای تهی‌مغز هم به کار

یابد شناکننده مدد از کدو در آب

گفتی که واقف از چه شدی غرق در سرشک

دارم وطن ز دست تو ای شعله‌خو در آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲من مردم و نمی‌کندم یاد یا نصیب
  2. شمارهٔ ۱۲۳مرا بهانهٔ آن شوخ کرد خانه‌خراب
  3. شمارهٔ ۱۲۴آن جوان رفت و من از گریه شدم پیر در آب
  4. شمارهٔ ۱۲۵چو دل با زلف جانان شد مصاحب
  5. شمارهٔ ۱۲۶تو را در آینه با خویشتن سروکار است
  6. شمارهٔ ۱۲۷دیدار یار از لب بامی مرا بس است
  7. شمارهٔ ۱۲۸در جهان آفتی گزندی نیست
  8. شمارهٔ ۱۲۹به جانم از تو کدام آفت و بلاست که نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.