پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

غنچهٔ دل در چمن دور از تو نگشاید مرا

خندهٔ گل در نظر خمیازه می‌آید مرا

امتحان کردم ندارد وعدهٔ وصل تو اصل

بی‌مروّت دیگری را ده نمی‌باید مرا

نسبت من با تو باشد نسبت ابر و چمن

خنده می‌آید تو را چون گریه می‌آید مرا

همچو آن شخصی که باشد معتقد دیوانه را

می‌کنم واقف به جان دل هرچه فرماید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱آمد آواز او به گوش مرا
  2. شمارهٔ ۱۱۲به چشم من چقدر رتبه است جنگ تو را
  3. شمارهٔ ۱۱۳غم او دربه‌در انداخت ما را
  4. شمارهٔ ۱۱۴بر باد داد گل به هوایت رساله را
  5. شمارهٔ ۱۱۵کردند قبایل همه مجنون لقب ما
  6. شمارهٔ ۱۱۶ز سیلاب سرشک از چهره شستم گرد هامون را
  7. شمارهٔ ۱۱۷چنین که بهر لب یار می‌کنم جان را
  8. شمارهٔ ۱۱۸ای بسته کمر شکست ما را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.