پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

چنین که بهر لب یار می‌کنم جان را

برای لعل نکنده است هیچ‌کس کان را

گریزگاه دل ماست در پریشانی

خدا دراز کند عمر زلف جانان را

مباد سر کشد از حکم ناز تو روزی

مساز این همه خود سرسپاه مژگان را

کجا روم که نمایم ز گریه دل خالی

اگر ز دست دهم دامن بیابان را

ز دستبرد هوای تو زین چمن چون گل

نبرده است سلامت کسی گریبان را

چگونه برکشم از سینه تیر او واقف

نمی‌توان به در از خانه کرد مهمان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹سوختم تا آن رخ تابان برآمد از نقاب
  2. شمارهٔ ۱۲۰در موج‌خیز چشم خودم تا گلو در آب
  3. شمارهٔ ۱۲۱ای با لطافتِ عرقِ تو گلاب آب
  4. شمارهٔ ۱۲۲من مردم و نمی‌کندم یاد یا نصیب
  5. شمارهٔ ۱۲۳مرا بهانهٔ آن شوخ کرد خانه‌خراب
  6. شمارهٔ ۱۲۴آن جوان رفت و من از گریه شدم پیر در آب
  7. شمارهٔ ۱۲۵چو دل با زلف جانان شد مصاحب
  8. شمارهٔ ۱۲۶تو را در آینه با خویشتن سروکار است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.