پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

بیرون کشم ز دیده دل غم کشیده را

تسکین دهم ز گریه به این حیله دیده را

از قحط مردمی چه عجب گر به عهد ما

در گریه اتّفاق نماند دو دیده را

چون حکم توست حکم چکیدن نمی‌دهد

بی‌دردی تو اشک به مژگان رسیده را

یک ره به حالم ای بت شیرین‌دهان بخند

شان عسل کن این دل مژگان‌گزیده‌ها

صدآفرین به زلف پریشان دلبران

نگذاشت جمع‌خاطر یک آفریده را

باور کجاست آنچه ز زلف تو می‌کشیم

در عمر خویش خواب پریشان ندیده را

تا کی فراق، مژدهٔ وصلی به ما فرست

تا راحتی رسد دل محنت‌کشیده را

واقف ز حسرت به خدا آرمیدگان

آرام نیست این دل از خود رمیده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰از آن لعل مسیحادم سر حرفی به ما بگشا
  2. شمارهٔ ۱۱۱آمد آواز او به گوش مرا
  3. شمارهٔ ۱۱۲به چشم من چقدر رتبه است جنگ تو را
  4. شمارهٔ ۱۱۳غم او دربه‌در انداخت ما را
  5. شمارهٔ ۱۱۴بر باد داد گل به هوایت رساله را
  6. شمارهٔ ۱۱۵کردند قبایل همه مجنون لقب ما
  7. شمارهٔ ۱۱۶ز سیلاب سرشک از چهره شستم گرد هامون را
  8. شمارهٔ ۱۱۷چنین که بهر لب یار می‌کنم جان را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.