پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

چشم ترسیده است ازین مردم من دیوانه را

خانهٔ دیوان نهادم نام دیوانخانه را

از فراق هم‌نوایان بلبل من در قفس

از نظر انداخت همچون اشک آب و دانه را

بر سر وجد است دل تا تیغ او را دیده است

شور افزون می‌شود از ماه نو دیوانه را

خویش را زد بی‌محابا بر دم شمشیر تیغ

می‌توان کردن تماشا جوهر پروانه را

دست از اصلاح احوال پریشانم بکش

ربط با موی سر مجنون نباشد شانه را

در جهان روزی که غم بنیاد ویرانی گذاشت

نذر سیل گریه کردم من نخستین خانه را

دامن فانوس را خواهم گرفتن روز حشر

کز وصال شمع مانع می‌شود پروانه را

بس که چشم کافر او رهزن دین من است

قصد مسجد گر کنم گیرم ره میخانه را

سادگی بین کز گمان رحم واقف بارها

خوردم از چشمش فریب گریهٔ مستانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸بیرون کشم ز دیده دل غم کشیده را
  2. شمارهٔ ۱۰۹غنچهٔ دل در چمن دور از تو نگشاید مرا
  3. شمارهٔ ۱۱۰از آن لعل مسیحادم سر حرفی به ما بگشا
  4. شمارهٔ ۱۱۱آمد آواز او به گوش مرا
  5. شمارهٔ ۱۱۲به چشم من چقدر رتبه است جنگ تو را
  6. شمارهٔ ۱۱۳غم او دربه‌در انداخت ما را
  7. شمارهٔ ۱۱۴بر باد داد گل به هوایت رساله را
  8. شمارهٔ ۱۱۵کردند قبایل همه مجنون لقب ما
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.