پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

کردم از زاریِ خود بیزار یار خویش را

با که گویم یا رب اکنون حال زار خویش را

گفتم از جور رقیبان خیربادِ کوی یار

بی‌ضرورت کی گذارد کس دیار خویش را

منّت ایزد که من بر رغمِ اهل روزگار

ساختم صرف محبّت روزگار خویش را

نخلم ای باد صبا محتاج تحریک تو نیست

باش تا من خود بریزم برگ و بار خویش را

گر ز سودن‌ها کف دستم حنایی شد بجاست

داده‌ام از دست دامان نگار خویش را

حیله‌ها سازند چون سیماب بهر کشتنش

هر کجا یابند خوبان بی‌قرار خویش را

هست چندان الفتی با این تن خاکی مرا

می‌دهم بر باد خود مشت غبار خویش را

گر فکندم کار بر تقدیر نتوان عیب جست

خوب داند هرکسی تدبیر کار خویش را

بس که وقت آمدن خود را فراموش کرده‌ام

می‌کشم در محفل او انتظار خویش را

واقف امشب گریه می‌کرد از خیال کوی یار

چون غریبی کو به یاد آرد دیار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲هجران ‌شده سازگار با ما
  2. شمارهٔ ۱۰۳تا مهر و وفا به ‌جاست ما را
  3. شمارهٔ ۱۰۴به‌حمدلله دل درد آشنایی کرده‌ام پیدا
  4. شمارهٔ ۱۰۵تا کی غم فراق به زندان کند مرا
  5. شمارهٔ ۱۰۶چشم ترسیده است ازین مردم من دیوانه را
  6. شمارهٔ ۱۰۷ای لاله‌ها ز شوق رخت داغ‌دیده‌ها
  7. شمارهٔ ۱۰۸بیرون کشم ز دیده دل غم کشیده را
  8. شمارهٔ ۱۰۹غنچهٔ دل در چمن دور از تو نگشاید مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.