پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

تا مهر و وفا به ‌جاست ما را

این جور و جفا سزاست ما را

ما را ز بدان شکایتی نیست

خوبان گله از شماست ما را

فریاد که کج‌کلاه چندی

بردند ز راه راست ما را

گل بر سر ما نمی‌توان زد

تا خار رهش به پاست ما را

فرسوده شدیم ای دریغا

آسوده خدا نخواست ما را

بردار طبیب دست از ما

این درد به از دواست ما را

در پهلوی غیر کرده‌ای جا

زان عهد که با وفاست ما را

در عهدهٔ ما جفا کشیدن

از تو گلهٔ به‌جاست ما را

واقف گل داغ عشق چون شمع

سامانِ نما نماست ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵تا کی غم فراق به زندان کند مرا
  2. شمارهٔ ۱۰۶چشم ترسیده است ازین مردم من دیوانه را
  3. شمارهٔ ۱۰۷ای لاله‌ها ز شوق رخت داغ‌دیده‌ها
  4. شمارهٔ ۱۰۸بیرون کشم ز دیده دل غم کشیده را
  5. شمارهٔ ۱۰۹غنچهٔ دل در چمن دور از تو نگشاید مرا
  6. شمارهٔ ۱۱۰از آن لعل مسیحادم سر حرفی به ما بگشا
  7. شمارهٔ ۱۱۱آمد آواز او به گوش مرا
  8. شمارهٔ ۱۱۲به چشم من چقدر رتبه است جنگ تو را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.