پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

از بس گذری به کوی دل‌ها

آید همی از تو بوی دل‌ها

دل‌ها در جست‌وجوی تو گم

جان‌ها در جست‌وجوی دل‌ها

دل‌ها خون شد در آرزویت

ای خوبی آرزوی دل‌ها

دل‌ها همه را نظر به سویت

گاهی نظری به‌سوی دل‌ها

دل‌ها به در تو رو نهاده

بگشای دری به روی دل‌ها

دل‌ها در های و هو ز شوقت

غافل تو ز های و هوی دل‌ها

دل‌ها به تو بس که خو گرفتند

نازک شده است خوی دل‌ها

چار ابرو تا شدی فتاده

شور تو به چار سوی دل‌ها

با یک‌دیگر بلند گردید

از سرو تو گفت‌وگوی دل‌ها

واقف شده تنگ بر دلم جا

در کوی تو از غلوی دل‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳تا مهر و وفا به ‌جاست ما را
  2. شمارهٔ ۱۰۴به‌حمدلله دل درد آشنایی کرده‌ام پیدا
  3. شمارهٔ ۱۰۵تا کی غم فراق به زندان کند مرا
  4. شمارهٔ ۱۰۶چشم ترسیده است ازین مردم من دیوانه را
  5. شمارهٔ ۱۰۷ای لاله‌ها ز شوق رخت داغ‌دیده‌ها
  6. شمارهٔ ۱۰۸بیرون کشم ز دیده دل غم کشیده را
  7. شمارهٔ ۱۰۹غنچهٔ دل در چمن دور از تو نگشاید مرا
  8. شمارهٔ ۱۱۰از آن لعل مسیحادم سر حرفی به ما بگشا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.