پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

ببینید آن چشم سحر آفرین را

ببینید آن فتنهٔ اهل دین را

اگر خانمان‌سوز دل‌ها ندیدید

ببینید آن عارض آتشین را

کسی دود ازآتشِ گل ندیده

تماشا کنید آن خطِ عنبرین را

به پشت سمند آمد آن جامه‌گلگون

عجب آتش افتاد در خانه زین را

به آن زلف سودا زیان نیست، سود است

به تکرار پرسیده‌ام شانه‌بین را

به یاد رخ او ز گل‌ریزی اشک

کنم کوچه باغِ بهشت آستین را

چو بر بیدلان بگذرد گوید از ناز

ببندید آن را، بگیرید این را

مرا کشته و می‌رود شاد و خندان

به خونم نگیرید آن نازنین را

شنیدم ز من کرده او شکوه جایی

ندارم زبان تا کنم شکر این را

به من هر چه کرده است دل کرده یاران

بگیرید آن خصم پهلونشین را

به خونریزی‌ام آمدی، خیر مقدم

که می‌خواستم از خدا من همین را

به دیوانگی تا کنم نام روشن

تراشیدم از سنگ طفلان نگین را

گرم می‌کشی باید از مهر کشتن

سرت گردم از کف منه تیغ کین را

تو را آفریدند شیرین‌تر از جان

تُرُش می‌کنی از چه روی حَسین را

مرا آسمانِ حسدپیشه نگذاشت

که در حضرتِ او ببوسم زمین را

جهان بود محتاج طوفان دیگر

من از چشم برداشتم آستین را

چو بیند در آیینه، دزدیده بیند

ببینید آن دلبر شرمگین را

بر آن خاک ور سجده کردیم واقف

نشاندیم بر تخت نقش جبین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹نیست یک تن که به جان نیست خریدار شما
  2. شمارهٔ ۱۰۰کردم از زاریِ خود بیزار یار خویش را
  3. شمارهٔ ۱۰۱از بس گذری به کوی دل‌ها
  4. شمارهٔ ۱۰۲هجران ‌شده سازگار با ما
  5. شمارهٔ ۱۰۳تا مهر و وفا به ‌جاست ما را
  6. شمارهٔ ۱۰۴به‌حمدلله دل درد آشنایی کرده‌ام پیدا
  7. شمارهٔ ۱۰۵تا کی غم فراق به زندان کند مرا
  8. شمارهٔ ۱۰۶چشم ترسیده است ازین مردم من دیوانه را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.